تبليغاتX
...::: نوشته های نیم من ها :::....کوفت
 
حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها
 

تو را چگونه تعریف کنم ؟ که در برابرم چون بت نشسته ایی . تو را پیچش و تاب تار موی در برابر چشمانت تعریف کنم . تو را خم ابروی چشم چپت بدانم . یا تیزی پنهان ابروی چشم راستت که در پشت گیسوانت پنهان است . تو را مردمک چشمان زنانه ات بدانم . ببینم . یا مژه هات . زیر پلک خمارت چه پنهان کرده ایی . که دلباختگی میپراکند . میپاشد .

مرحله دوم ( زمان دیگر برای ادامه این پست ) : از زاویه مذکر بودن . و نگاه از این زاویه به زن . بنظرم موضوع جالبی است . کمی تلاش کنم هر چه به ذهنم میرسه رو بیان کنم . هر چند همه فکر میکنند . زنان و مردان را میشناسند  . اما مواقعی اتفاقاتی می افته . که وقتی میخوام اون مسئله در ترازوی اندیشه ام بدنبال چرایی آن مسئله تجزیه و تحلیل کنم . احساس میکنم . یک ناشناسی و گنگی مهمی وجود داره . ما همدیگرا . دیگران را نمیشناسی. ما با شناخت خودمان دیگران را میسنجیم .

به این عکس نگاه کنید . آیا این گوشت و پوست و استخوان و این لطافتهای پیدا زن است ؟ چرا اینجوری است ؟ چرا او یکطوری است . که مردان نمیتوانند و دوست ندارند چنین باشند ؟ مرکز دلفریبی زن کجاست . ترکیب جنس روح و جسمش چگونه است . که اینقدر متفاوت است ؟ نسبت این خم ابرو و این خماری چشم و لطافتهای جسمیش چه ارتباطی با ادراکات جنس مخالف او دارد . که جرقه آتش احساس شعله میکشد ؟ و گاها او سرد است . اما آتش میفروزد .

بنظرم این اصلا طبیعی نیست . این رازی در خود نهفته دارد . و ما همیشه اسیر ظواهر جریانات هستیم . همه به هم کمک میکنیم . با همین ظواهر با گنجینه های نهفته در درون یکدیگرمان روزگار بگذرانیم . شاید عاشقیهای آتشین مثل لیلی و مجنون . خسرو و شیرین و... خبر از ناشناخته هایی میدهد . که ما در پی آنها نیستیم .

تو را چگونه تعریف کنم ؟ که در برابرم چون بت نشسته ایی . بین دستان کشیده ات . با شانه های ظریف و گردن لطیف و سینه های عجیب ات چه تناسبی نهاده اند . که اینگونه شعله می افکنی ؟ نمی دانم فریب انگشتان ظریفت را بخورم . یا خنجر ابروانت . یا معصومیت چشمانت . یا شعله ایی که از درون پوشاکت زبانه میکشد را باور کنم . تو خود باید کمک کنی . من در تو نیستم . در درونت چه رازهایی پنهان داری . چه عنصری درون خود داری . که من از وجودش بیخبرم .

فقط میدانم تو چیزی دیگری هستی . دور از دسترس من . حیف که زبانت مهرو موم است . کاش زبان میگشودی و میگفتی . اما نه . تو فقط نشانه بده بگذار معمای وجودت را با نگاه دگران کشف کنند . تو خود هم برای کشف شدن به نگاه دگران محتاجی .  

تورا چگونه تعریف کنم ؟ که در برابرم چون بت نشسته ایی

ezdevaj konid ,be har vasileyi ke mitavanid ,zira agar ,hamsare khobi giretan biaiad ,khoshbakht khahid shod ,va agar gereftare yek hamsare bad shodid ,filsofe bozorgi khahid shod ...(soghrat) :d

....................................................................

آیا زندگی آنگونه است . که ما میفهمیم ؟

آرزوی زهرای 18ساله

.............................................................

در خانه : دختری ماقبل ترشیدگی

من با اینکه متاهلم . و از تاهل اینچنینی ناخرسند . اما ...
اصلا دلم نمیخواد به دوران مجردی برگردم .
مجردی راهی است . بی جاده .
مجردی درختی است . بی بر
مجردی سوزاندن نیمی از برنامه ها و اهداف زندگی و خلقت انسان است .
مجرد ماندن . اصرار بر ندانستن است . اصرار بر بی خیالی .
مجرد ماندن . رفتن هزاران اتوبوس به مقصدهای مختلف است . و مجرد همچنان در ایستگاه امد و رفت ها را با دلشوره گی نگاه میکند .
مجردی خماری در فصل جوانی است . و نداشتن آینده نگری آگاهانه است .
مجردی . مجردی است . خودش عیب است . جفت بودن کجا . مجرد ماندن کجا
 هر چند تاهل . جفت بودن نامناسب دردی است . اما ما انسانیم . شاید بتوان ساخت . اما مجردی . در پیچ جاده ماندن است . بی هیچ دلیلی . بی آینده ایی . بی هیچ ثمری

مجردی یعنی : اسپرم سرگردان . تخمک منتظر . ناز خرج نشده . احساس ترشیده . ....
البته اگر توجیه دوای درد باشد . همچیز را میتوان توجیه کرد و حقیقت را پنهان . اما خورشید را در روز کجا میتوان پنهان کرد ؟

اما در آخر باید به یک نکته اعتراف کنم . غلط کردم این حرفها را نوشته . منظورم این بازی با کلمات است . تاهل شدن در این روزگار دل شیر میخواهد و مغز خر . کوهان شتر و شاخ گاو . این اثاره نیازمندیها برای متاهل شدن است .

از خباثتی و وقاحتی که ناخواسته در دل کلمات ریخته شده . پوزش میخواهم .

  نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 14:51  توسط نیم من   | 

تصمیم دارم . تسلیم نشوم . تسلیم زمانه . اجبارها . تلقین ها . ...

تصمیم دارم با تجربه ایی تاکنون یافته ام . دنیا را با عینک خودم ببینم . با رعایت حقوق عینک های دیگر .

اما مهم این است . در خلاها و کاستیها و.... به خرافه و سایه ها و تاریکیها پناهنده نشوم . ..

تصمیم دارم . اگر گیوتین دیدم . فکر نکنم . این تیغ روزی سر مرا خواهد زد . اگر پرتگاه دیدم . نگویم . سقوط از بلندی چه وحشتی دارد . اگر آتش دیدم . خود را در فکرش بسوزانم ...

تصمیم ندارم . ناخودم باشم . خودم را به هیچ بفروشم . مانع بلوغم شوم .

من به لحظه بالغ شدنم می اندیشم . حتی اگر همه نابالغی خود را بالغ بودن بدانند . 

من هنوز احساس نابالغی دارم . نشانه هایش پیدا . این همه ضعف و سستی . این همه بزرگ کردن بحرانها .

چه کسی گفته . باید نشست . تسلیم شد . چه کسی گفته حرف احمقانه بلند بگویم ؟ چه کسی گفته حرف احمقانه را بلند بگویی همه باور میکنند ؟     چه کسی گفته . چیزی را که نفهمیدی بگو ؟ چه کسی گفته ...

نکته همه این حرفها این است . بدان کجا ایستاده ایی . حال که دانستنی . پس بایست . با هدف بالغ شدن . 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:53  توسط نیم من   | 

این سایت را ببینید . http://oxigenboy.blogfa.com/

http://bp2.blogger.com/_1DrorvO2s1Q/RcxFng42IxI/AAAAAAAABBo/6Rtsk2nbCL0/s400/katrina17a_1024

از زاویای گوناگون میتوان در موردش صحبت کرد . با اصول و منطق های متفاوت مورد بررسی و کنکاش قرار داد . خوب و بدش را گفت .

این سایت مرا متوجه نکته و سئوالی اساسی کرد .

که فرهنگها و ملتهایدیگر. بر اساس نوع نگاهشان به خوبی و بدی . زیباییها و زشتی و درست و نادرستها . جلوه های گوناگون زیبایی در بخش های مختلف را کشف . رشد . گسترش میدهند . اما در جامعه ایران بظاهر اسلامی در بخشهایی بر عکس است .

مثلا یکی از مهمترین مظاهر زیبایی و جلوه گری در آرایش انسانها خصوصا زنان در جامعه است . که باعث افزایش زمینه های لذت جویی از نعمت ها و سرمست و رضایت از زندگی میشود .

در جامعه ایران ما برعکس است . زمینه ها و مظاهر زیبایی را رشد و پرورش که نمی دهند . بلکه بر آنچه بصورت طبیعی وجود دارد سرپوش میگذارند و بهانه های مختلف پنهان می کنند .

شاید این مسئله ساده و پیش پا افتاده ایی به نظر آید . اما اگر قبول داشته باشیم کوچکترین عوامل در بینشها . الگوهای فرهنگی و اجتماعی و.... در بلند مدت در سعادتمندی یک ملت تاثیر دارد . اهمیت این مسئله مشخص میشود . که در جامعه ما زمینه ها و الگوهای خوشیهای اشباح کننده انسانها نیست یا کم است . و...........................................

نمیدونم . بدون زن دنیای مردان چقدر نازیبا بود . بدون زن . دنیا خاکستری بود . زن رنگ سبز و نارنجی و صورتی و... زندگی دنیاست . تاسف بار است . که در جامعه ایران برای هیچ چیز نمیتوان منطقی محکم پیدا کرد . هیچ چیزی مهندسی شده و قابل تعریف نیست . ...........

با دیدن این سایت . چقدر رود نشاط در دلها جاری میشود . چقدر کویر سبز میشود . چقدر آسمان آبی . هوا خنک میشود

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 19:7  توسط نیم من   | 

شب است . چشم نیمه باز مینویسم. خلوت سکوت گذشته است . سرم سنگین . چشمانم خمار . خسته مینویسم . ساعت نزدیک ۴ صبح است .

هوس دارم روی مبلی لم بدهم . مغر بادامها را با چشمان بسته در تاریکی شب . در پرتو نور کم رنگ شب خواب زیر دندانهایم بشکنم و مزه مزه کنم . این شب ساکت را با بادامهای خوشمزه دوست داشتنی بگذرانم . جان چه صدای شکستنی . چه طعم دلپذیری . دلتان آب افتاد . به یاد نوروز به سراغش بروید و خاطره ایی تازه کنید .

آخ خستگی . بی حالی . مرا با خود به خواب ببر . ای بالش ناز صورت و افکارم را به آسایش و آرامش بخوان . ای تن خسته من . ای اعضای بدنم . بار سنگین اندامم رو فرم های گوناگون تقسیم کنید . تا من با فرم متوازن و سبک و دلچسب بخواب بروم . ای داشاق....  تو هم بخواب

ای زمان که در اکنون هستی . کلمات قبیحم را به دل مگیر . اینها برای شکستن انسداد سانسور و محافظه کاری است . والا تو خود میدانی . در این دل شب داشاق کیلویی چند .

آخ ای زمان نمیدانی . چقدر خوشحال خسته ام از اینکه الان بیدارم . و چقدر خوشحال و ناراحتم که چرا هنوز نخوابیده ام . و چقدر خسته و زپرتیم . از اینکه این خزعبلات را در فضای مجازی مجانی و... ثبت میکنم .

نمیدانم . این نمی دانم . همان کلمه ایی  . که همه بارها و سئوالها را از روی ذهنم برمیدارد .

گریزی در جاده خاکی : در تمثیل زن را به گل تشبیه کرده اند . مگر نه این است . که گل خوش عطر و بو و خوش منظر است . و آرامش دنده قلب و دل و روح انسانها میشود . خاطره بهشت را تداعی میکند . وقتی خمار و مست در کنار جویبار بهشت لمیده باشی . و نسیم بهشتی مشامت را از بوی زنان پر میکنی . آخ ای ......................... وای ( در این قسمت طبع شاعرانگیت گل میکند . و غزلی عاشقانه را به آواز میخوانی )

بگذریم . تو زنی . که میخوانی . نمیدانم با چه احساس و چه طبیعی و چه برداشتی میخوانی . اما برایت بگویم . .......................................................

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:27  توسط نیم من   | 

عجیب دلم گرفته . مثل کسی هستم . که یه سری نادون دور و برش هستند . و از سر نادونی بی ادبی میکنند . بی مسئولیتند . پر از ایرادند . اما  با وقاحت جا نماز آب میکشند . و برای غیر خودشون ایراد میتراشند .

مثل کسی هستم . که نادونی و حماقت مرکب رو در نگاه و رفتارشون میخونم . اما فکر میکنم . بچه را تلافی کردن نداره . بیخیال . بزار بارشو و دردشو سنگین تر نکنم . هی صبوری و مدارا . هی جهالت و پر ادعا و....

مثل کسی هستم . که کسانی درون چاه افتادن . با سختی و مشقت طنابی انداختم . و بالا میکشم . اونها عوض اینکه آروم باشند و صبور . و اگر قدر دان نیستند . جهالت و بیشعوریشون رو فریاد نزنند . و بجای همراهی . اشکال تراشی میکنند . اینقدر فهمش رو ندارند . که اگر سر طناب رو ول کنم . اونها بیشترین لطمه را خواهند خورد . درک اینقدر جهالت از این آدمها برام قابل هضم نیست .

صبوری ............................

خیلی وقت است دستانم خسته است . خیلی وقت است . بارهای فکری را بدوش میکشم . خیلی وقت است برای کسانی هزینه میکنم . که قدر ندانستن پیش کش . در حد طبیعی وظیفه شناسی هم نیستند .......................

حیف که نمی توانم طناب را رها کنم . این باری است . که رها کردنش . دردش بیشتر است .

.................................................

در خانه زن سان

زن وقتی بصورت زن کامل ظهور میکند . از سایه خارج میشود . از جنس دوم بودن دور میشود . میشود رقیب جدی مردان .
زن باید زنانه ظهور کند .
اما سخت است .
مرد تنها یک رو دارد . و وظیفه دارد مردانه ظهور کند .
اما زن دو گونه متضاد ظهور دارد . زنانه مردانه . و زنانه زنانه زنانه

چ///////////////////////////////////////

میخواهم چیزی بنویسم . که نمینویسم . کاش از اینجا به کوهی آنسوی بیابان راهی بود . که هر کسی نتواند بیاید .

////////////////////////////////////////////////////////////////////
بایست و ایستادن را مسخره کن . گریه کن و گریه کردن را مسخره کن . زانوی غم به آغوش بگیر . ماتم زدگان را به سخره بگیر . حکمت بباف و حکمای زندگی ساز را نبین . مسخره نکن .

زندگی جویباری است . که وقت متوجه میشوی خشک شده است . نسیم خنک بهاری است . که ناگاه به آتش سوزان بدل میشود . کوههای یخ قطب جنوب است . که ناگاه به آتشفشان دهات ما تبدیل میشود .

حیا عنصری است . که به ما شان و شخصیت میشود . اما ناغافل میبینی . با همه درستیش . ما شد ایم ابزار دم دستی حیا . معلوم نیست او برای ما ابزار است . یا ما همه چیزمان را به اسم حیا فروخته ایم . مفت . ...

میبینی . فشار سنگین است . زیر پاهایم معلق شده است . معلوم نیست کجا باید پایم را محکم کنم . هر چه را نمیفهمم می گویم . لااقل حسنش این است . خجالت نمیکشم . اگر بگویم نفهمم . لااقل حربه تخته شدنم را از دیگران گرفته ام .

میدانی حقیقت چیست . آب زمزم . آب حیات بخش بهشتی . کیمیای سعادت . بر نخیل دلمان از دور سوسو میزند . اما نه پای رفتن است . نه دست رسیدن . اما مجبوری همچنان بروی . چون .....

باز نیفتاد ؟ پای زخمی در بیابان . دشتی هموار و سرسبز آرمان دل . در پیش . اما نه صبرش یاری میکند . نه یاری

باز نیفتاد . میدونم سخت نمیگیری . منم سخت نمیگیرم . مثل تبعیدیهای سبیری که مطمئن هستند . زنده باز نخواهند گشت . تنها میدانند . برای بیشتر زندگی زجر آور داشتن باعث بیغاری کنند .

ما (  من ) زندگی را بیغاری میکشیم . شاید صبرمان دوام بیاورد . و طلسم راههای بسته گشاده شود . و ما تبعیدیهای راه نجاتی بیابیم .

اینها را که نوشتم باور نکن . تنها بهانه ایی بود . تا انباری ذهنیم را تخلیه کنم . نتیجه چه باشد مهم نیست . مهم این است . که باز کردن این وبلاگ که برای هیچ و اثبات هیچ بود محقق شود . و من زبان ذهنم بیهوده کار کرده باشد .

/////////////////////////////////////////////

در خانه ایام بی شوهری نخواهد ماند

در این دنیا قضاوت سخت است .
گویا هر کاری کنی . حقی پایمال میشود .
نمی دونم چه حسی داری . و با چه دیدگاهی زندگی رو تحلیل میکنید . اما بی جفت ماندن عجیب نقصی است در زندگی . هر چند بدجفتی دردش بیشتر است .
اما سئوال . و معادله این است . زندگی با زمان می گذرند . انسانها تحلیل میروند . خوشیها و لذتها و حقها ادا نشده میمانند . و نفسها و نفس ها هاج واج تسلیم بی مروتی زمانه میمانند .
هر چند از ماست که برماست .
بنای کجی که جامعه را ساخته است . حق ها را پایمال میکند . مانع رویش ها میشود . مانع طلوع آفتاب صبح . شور گرفتن و خواندن بلبلان . جان گرفتن و شاد شدن انسانها میشوند .
من به آن می اندیشم . کجا باید باشم که نیستم . چه باید بکنم . که نکردم . چه خواهد شد . که باید مانع شوم . چه تاخیر خواهد افتاد . که باید تعجیل کنم . چه ......
من به تو می اندیشم . نه به آن عنوان که جنس مخالف منی . به آن دلیل که انسانی . و انسانها عزیزند . و من وظیفه دارم . عزیزها را عزیز بدارم . تا از لذت و حق عزیز داشته شدن محروم نمانم .
بگذریم . که زمانه ما یک زبان نفهم به تمام معناست . بگذریم که حال میکنیم . وقتی مسابقه لجن بازی داغ میشود . کیف می کنیم . وقتی ....
حیف از ستاره هایی که ندرخشیده سوختند . حیف از کبوتری که .....

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:4  توسط نیم من   | 

نمیدانم . از چه بگویم . از حسی و حالتی . درد و خوشی ناگفته ایی . که هنوز تعریف نشده است . هست ولی باورش نکرده ایم .

خوشی زیر پوست زندگی ها جریان دارد . دیده نمیشوند . اما هستند . چقدر زجر آور است . همیشه آفتابی را که میبینیم . انکار کنیم . آبی را که مینوشیم کتمان کنیم . جانی که در آغوش جانمان گرفته ایم را ....

هنوز در قدم اول شناخت زندگی هستیم . انسانهایی معلق در نادانسته ها . نفهمیده ها . .........

زندگی صد پله دارد . نشمرده ام . ما در پله اول و دوم مدام درجا میزنیم . یک پله را بالا میرویم . امیدوار میشویم . که پا بر پله دوم و سوم و... بگذاریم و بالا برویم . اما باز به پله اول بر میگردیم . اگر بگویم . شاید حاصل یک گذران عمر همین پله اول و دوم باشد . بیراه نگفته ام .

کمی به آسمان نگاه کن . چه میبینی ؟ستاره های ریزی که هر کدامشان کهکشانی است . که زمین شن ریزه آنهاست

اما ما دلمان به زمین که نه . به کشور و شهر و محله و کوچه و خانه و اتاق و... دلخوش نیستیم . ما دلمان به هیچی خوش است .

//////////////////////////////////////////////////////////////////

 در خانه : بیا بریم بیرون قاب واقعیت قدم بزنیم

اشکال از ذاقعه ات ه . اگر مرد بودی . میگفتم . هلو بخور . گلابی بخور . گرمی و طالبی نهایتا لیمو شیرین بخور .
حالا که خانم هستی . غیر از گوجه ایرانی . یا خیار چمبل یا درختی چی میتونی بخوری .
میبینی . میوه های شیرین و گوارا برای آقایایون بیشتر از خانمهاست .
باز بگید تبعیض نیست .
هر چند میوه خوردن آقایون . بیشتر کیفش مال خانمهاست .
پیشنهاد میکنم . از زردآلو به خیار متمایل بشی . یا اینکه سینی میوه گلابی و هلو و طالبی و ... را برای مهمونت ببری .
این بهتره

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 17:43  توسط نیم من   | 

شب نشینی . خلوت خود بودن است . شب نشینی پرهیز از هم رنگ جماعت بودن است . شب نشینی رنگ و بویی از نیم من های من دارد .

شب نشینی . کنفرانسی .  نطق های پیش از دستور . خلوت انسی . دادگاهی بی حاکمی . حکم برائت دادن است .

شب نشینی . با شب بودن است . دوستی با نور تاریکی کردن است .

شب نشینی . شب نشینی ...

شب نشینی . فرصتی از بهر گفتگو . با زبان دلبری است . شب نشینی . من مرده ام . آنکه بیدار است . دلدار من است .

شب نشینی . آی شب نشینی . وای . وای شب نشینی . دیم دیم دیرارام . دام . دام . دیرارام . لای لای . لالا لایی . وای وای . آخ . دیرارام است .

...........................................

در خانه :ایام بی شوهری تمام خواهد شد

تو در نقطه ایی . نشسته ایی . ایستاده ایی . که گنگ است . زمان را نمیفهمد . در گذشته عبرت نگرفته است . دیروز و امروز و فردا یک رنگ شده است .پرنده ایی . که یکجور نگاه میکند . آواز میخواند . در یک فصل قرار دارد . پرهایش میریزد . اما نمیگذارد دوباره بروید . مسخره کرده است . ملت مردها را . دلخواسته ها را . ....
در نقطه ایی ایستاده ایی . که همش می گوید عادت کرده ام . فکرهای اضافی تعطیل . حرفهای سمج ممنوع . حس من . حس من . حس بسته من . حس من ....
در نقطه ایی ایستاده ایی . که داخل پرانتز گذاشته اند . اما قبول نمیکنی . دنیا داخل پرانتز نیست . دنیا تابوسازی . تایید . و عمل به تابوها نیست .
زندگی چهار فصل دارد . بهار و زایش و رویش .............
بیاییم جاهل بودن را تایید نکنیم . بیاییم بی دلیل باکره ماندن را مدال افتخار نخوانیم .بیاییم کمی هم سر هم داد بزنیم . حواسمان که سر جایش آمد . هماهنگ با هم آواز بخوانیم . و از خنده هم مطمئن شویم . که همچی بر مدار درستش به جریان افتاده است . 

..............................

روانشناسی و مشاوره

با کلیک روی پیوندهای روزانه سمت چپ وبلاگ می توانید آنها را دانلود نمایید.

راهنمای ناتوانی جنسی ( عجب مطالب حرارت بخش آموزنده ایی )

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 3:57  توسط نیم من   | 

ما برده دنیا . قانون. نظرات . حرفها و........ وقضاوتها هستیم.

برده نوشتن . گفتن .....

ما برده امروزیم. به زیان فردا . آرزوها . بودنها . نشدنها . .....

هر زنجیری که ازپا باز میکنی . زنجیر دیگر میزنی.....

ما به تولد دوباره نیاز داریم. نیاز داریم خودمان را بزاییم . عجب درد و مشقتی دارد . خود زایی. راه فراری هم نیست. ما درون تنگه لگن افکار خود گیر کرده ایم . مامای حاذقی هم نیست .

ما با حرفهای یکدیگرتلاش میکنیم . راههای زایمان کامل را تجربه کنیم . هر چند خونین و مالین میشویم . داد و فغان میکنیم . از درد بد و  بیراه میگویم. حق داریم زایمان سخت است . درد دارد. پدر کمر عقل و احساسمان در می آید . درد جر خوردن درد کمی نیست . وقتی داری پاره میشوی . راه فراری هم نیست . برای فارغ شدن باید تا مرز پارگی پیش بروی . لب مرز هم بایقین به خطرپارگی . باید با اطمینان و بدون ترس فشار بیاوری . تا از مرز پاره شدن فارغ شوی.

بعد از آن میتوانی از جانت بخندی . منهم میخندم همه به این استادی و هنرت میخندن . شادی میکنند .

 .................................

سئوال ها . جوابهازن زیادی

چرا وقتي خوش تيپ و خوش گل مي گردي فكر نمي كنند براي دل خودت مي خواي خوشگل باشي؟
چون 50درصدش برای به به و چه چه دیگرونه

چرا بعضي از مردها يه زن زشت غريبه رو به زن خوشگل خودشون ترجيح مي دن؟(پنج شش نمونه ش رو با چشم خودم ديدم.)
برای اینکه تنوع صکصی دوستی مردها ذاتیه

چرا اون آقاهه با وجود داشتن دو تا بچه بزرگ فكر مي كنه دختر خاله ش خاطرخواهشه؟
خوب دل ه دیگه یه وقتایی میره

چرا اون آقاهه احترام گذاشتن و پاي علاقه مي ذاره؟
براینکه در مغز ش بطور طبیعی اینجوری تحلیل میشه

چرا اون آقاهه جلوي زنش قربون صدقه لب هاي خوشگل و كوچيك زهرا اميرابراهيمي مي ره؟
براینکه روست داره با یه تیرچند تا نشون بزنه. هم زنشو شوک بده که تو دلبری بیشتر تلاش کن . هم فانتزی ضکضیشو بگه. وصف العیش کنه.و.....

چرا همسايه ما فكر مي كنه چون دخترهاش برادر بزرگ دارن نبايد سوتين بپوشن؟
اتفاقا باید برعکس باشه . چون سوتین . نوک ممه . و لرزش مست کننده گی لرزنده ها رو میگیره

چرا بعد از ارضا شدن آدم از ميل قبلي ش خجالت مي كشه؟
برای اینکه آدمها برای خودشون هم جا نماز آب مبکشند . و حقیقت و نیاز رو به رسمیت نمیشناسند. و....

چرا بعضي از منحرفين جنسي آب توالت هاي عمومي رو قطع مي كنن بعد مدفوع آدم ها رو جمع مي كنن و باهاش حال مي كنن و ارضا مي شن؟
اه اه...... محل عبور مدفوع خوبه اما خود مدفوع اه اه .پیف پیف

چرا به دوستان وبلاگي مون بيشتر از دوستان دنياي واقعي مون بها مي ديم و فكر مي كنيم؟
برای اینکه گفتگوها و درک بی حجاب تری ازهم داریم. و خودمون رو هم میتونیم بی حجاب معرفی کنیم .

چرا بعضي ها ماكاروني و سالاد اوليويه دوست ندارند؟ُ
......

چرا اون آقاهه فكر مي كنه با خرج كردن پنج هزار تومن مي تونه به من ثابت كنه من و مي خواد؟
........

ُچرا بعضي از دخترها دروغي جار مي زنن خيلي خوشبختند؟
برای اینکه هنوز از ذروغ خوششون میاد و از واقعیت فراریند

چرا بعضي از مردها به خاطر اينكه توجه من و جلب كنند به بچه م محبت مي كنند و براش خرج مي كنند؟
یه بهانه اون میخوان دل تو و خودشون حال بیاد

چرا من بعضي وقت ها اينقدر آروم مي شم كه هيچ چيز عصباني م نمي كنه؟اثر قرص هاي آنتي هيستامينه؟
نخیر برای اینکه اون لحظه از زندگی ارضا هستی

چرا موقعي كه كامپيوتر و لامپ ها خاموشند و امكان نوشتن نيست مثل نويسنده هاي بزرگ بهترين سوژه ها و مطالب مياد توي ذهنم؟
 برای اینکه کو؟ ت بسوزه

چرا دوست نداريم خواننده هاي وبلاگمون ما رو بشناسند؟
برای راحتی در گفتار

چرا وقتي يه قسمت از بدنمون مي خاره با خاروندن ، خارشش بيشتر مي شه؟
برای اینکه خارش زیاد بشه. تا بهانهایی بشه عشقت بخاروندت

چرا ساعت 2 شب بي خوابي به سرم مي زنه ولي ساعت 8 صبح به زور از رختخواب جدا مي شم؟
از بس وبگردی میکنی

چرا بعضي از مردها توي توالت با موبايل صحبت مي كنند؟
تو توالت با موبابل صحبت کردن. برای مردها یه تصور مستهجن بوجود میاد .مخصوصا وقتی طرفت زن باشد . که بعضی آقایون خوشبحالشون میشه . ولی خانمها نه
مردها وقتی تو توالت هم میگوزند و یا صدا و تن صداشون  عوض میشه. میتونند رد گم کنند . اما زنها نمیتونند و عرق میکنند. و دلشون نمیاد عرقشون رو با دستمال توالت پاک کنند.بخاطر این از صحبت با موبایل تو توالت بیزارند..اما بعضی مردهای مستهجن دوست خششون میاد

//////////////////////////////////////////

تجربه وبلاگ نویسی

وبلاگ نوبسی کمک کرده . راحت بگیم داشاق . عین خیالمون هم نباشه. فکر کنیم مثلا گفتیم . این یک درخت است.

وبلاگ نوبسی کمک کرده . بطور عملی تابوهای ساخته شده فرهنگ ایرانی کم رنگ بشه.

وبلاگ نوبسی کمک کرده . فضای ارتباطی روحی . گفتاری و رفتاری زنان و مردان زیاد بشه.زنها با تمام فشارها. خجالتها و استرسهایی که تحمل میکنند . عملا از مرز تابوها رد میشوند و بر میگردند . اما اونیکه برگشته بازتر از اونیکه رفته فکر میکنه

وبلاگ نوبسی کمک کرده . کمی از فشار و تنگنای زندگی کردن در ایران کاسته بشه.

در آخر اینکه وبلاگ نویسی کمک کرده خجالت نکشی اگر گفتی داشاق. اه اینو گقته بودم

..................................

در خانه زن زمانه : که چهره اش مرا یاد بازیگرخوش قیافه . شیرین زبون و خوش بیان  تلویزیون می اندازد

می‌دانی زیر آوار غصه‌ای بیست ساله بودن و ماندن چه طعمی دارد؟؟....
آی گفتی .........
درد هم اگر درد بی دردی نباشد . میتواند شیرین باشد . اگر نشکنی و با صبر بلا را بشکنی .
انسان بی درد . بودنش درد است .
تو به اندازه دردی که میتوانی بکشی قیمت داری .
درد بی دردی علاجش آتش است

......................................................

در خانه : زن خیلی قد بلند

گل زن خیلی قد بلند

چقدر این عکس زیباست . تک برگی سبز . تنها . امیوار به رویش . در گلدانی مهربان و سنتی . در سکنج زندگی خلوت . با ارتفاعی سایه وار مستقیم .
و او مصمم به مدارا و رویش . با رنگی سبز دلنشین . رنگی مهربان و پاک .
تنهایی روح انسان . نوزادی انسان . در گلدانی . زمین خانه انسان . در سکنج فضایی خاص .

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:3  توسط نیم من   | 

عاشق این حرفای تخمیتم.

 

وقتی خانمها اینجوری میگن . معلوم میشه خیلی حال میکنند. حرصشون خالی مبشه. دلشون خنک میشه ار اینکه تخم ندارند.ولی میتونند تخمی حرف بزنند

منم خوشحالم که دلشون خنک میشه و از تخمی حرف زدن محروم نمیشوندواقعا که . حرف تخمی زدن هم جاذبه ایی داره. حرفای تخمی . تخمی. تخ.....

http://alishear1.blogfa.com/

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:23  توسط نیم من   | 

تین تین

........................

مثل این می مونه . چند روز مسافر با قطارم. خسته ام و کلافه . نه جایی برای رفتن دارم . نه دل و دماغی برای ماندن.

ناگزیر دسته ترمز اضطراری رو  میکشم . همین که فطار شیه ایی میکشه . تا وایسته . تپش قلبم تنظیم میشه . که چند  دقیقه دیگه درب رو باز میکنم . به هوس نوجوونی چند پله رو میپرم . روی زمین ساکن و ساکت .

بگذار زمین بگردد و  همه سرعت ها بچرخند و بگذارند . بگذار من پیاده در زمین سادگیها قدم بزنم . بگذار قلب من سنتی کار کند . بگذار لذت من گردش در میان دار و درخت باشد . بگذار معنای لذت را از پاهایم درک کنم . که در آب سرد چشمه فرو رفته است . بگذاز تکنولوژی را فقط از هواپیمایی ببینم . که از آن بالاها از روی سرم میگذرد . بگذار از دیدن گاوهای پستان بزرگ پر شیر لذت ببرم . بگذار مزه دهاتی بودن را بچشم . آه . چه لذت بکری است . وسط مزرعه داخل چارطاق بنشینی . چای در ظروف گلی بخوری.

هوس کردی در  سکوت و سکون زمان . لذت بی استرس را تجربه کنی. لذتی عمیق در فضای بزرگ طبیعت . آنوقت میفهمی لیلی چقدر زیبا بوده . آنوقت قر دادن حوری ها تو را وارده دنیای داستانهای فضایی میکند . زنی با البسته رنگارنگ با نگاهی مستانه از چشمه آب مییرد . دخترکی نورس پی گوسفندان میدود و شعر میخواند.

و به خود می آیی سرعت کجا رقت . خواب و خماری و پوچی کجا رقت.

وقتی حوری کنارت می خسبد. ..... خلقت انسان را دوباره تجربه میکنی .

..........................

من بو بایرامو . به گشنگ گشنگ قزلره . گزل گزل حوری لارا تبریک می گویم . امیدوارم در این دار مکافات (دونیا) بی شوور زیندگانی نکنید. برای خودتان حامال ذاشته باشین . مگه چیه . دیگرون حاماب داشته باشند  . گزل گزل حوری وا نداشته باشند.
مگه تو منطق نداری. هان نننننننن

دوبله:

من این عید رو به قشنگ قشنگ دخترا . خوشگل خوشگل حوری ها تبریک می گم.
امیدوارم در این دار مکافات (دنیا)بیشوهر زندگی نید. برای خودتون حمال داشته باشید . مگه چیه ؟ دیگرون حمال داشته باشند خوشگل خوشگل حوری ها نداشته باشند؟

.......................

عجب سایتی . عجب حرفهای تند زنانه ایی . زنانی آنسوی دیوار تابوهای مردانه پریده اند . و مردان دست کوتاه فقط متحیر نگاه میکنند . مرزها بهم خواهد خورد . ما بی آبروی بی مرزیها خواهیم بود

http://www.mibibi.com/2007/05/08/post-311/

http://seen.by.spiegel.de/select

..........................

تو زنی . پستانت معمای من است .
مشک آب است . آب حیات است . این چیست ؟یک عمر بر سینه ات آویختی .
این چیست . زن بودنت با آنها زیبا تر است . بی آنها از زن بودنت شرمنده ایی.
تو زنی . پستانت معمای من است .

..............................................

زن از نظر مرد باید یک خدمتکاری امین مادری مهربان زنی با تقوا و با گذشت ودر

 رختخواب پلنگی وحشی فاحشه ای بی شرم و سخاوتمند مجانی و مطیع باشد

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 14:24  توسط نیم من   | 
 تین تین

...........................

دریا را از دور میبینم . اما هیچ موج و طوفان فریادگر زندگی را نمیبینم .

ای دریا . ای موجهای افسونگر . با آمدنت بشکن این خیالات خاموش را.

..................................................

هر سرمایه ایی با تلاش بدست می آید. پستان سرمایه ایی که بدون زحمت نصیب زنانها شده است.(شکلک کسی که مرض داره و کرم میریزه)

...........................................

سر به سر گذاشتن چتی . کسی که اصلا جواب نمی دهد . اما ما از رو نمی رویم . و یک طرفه میچتیم

nimche: سلام. آنگلا مرکل
nimche:
nimche:


nimche: سلام آنگلا مرکل


nimche: تو را ميان بازوانم ميخواهم . وقتي باسن لختت را به شکم داغم ميمالي


nimche:
nimche: سلام مجدد آنجلا مرکل
nimche: سلام عمه ملينا
nimche: عمه ملينا هم نيستي؟
nimche: سلام مرکل مولوکلان
nimche: اون هم نيستي؟
nimche: سلام مرکل فرنداندو
nimche: اون هم نيستي . من خسته شدم . پس کي هستي؟
nimche: آهان . سلام لئونادو مرکل داوينچي.
nimche: مطمئنم اين ديگه هستي
nimche: خب چطوري عمه روقيه
nimche: خوبي عمه روقي
nimche: حال ما رو نميپرسي
nimche: مگه با ما قهري
nimche: چرا؟
nimche: مگه ما چيکار کرديم؟
nimche: با داداشت . بابامدعوا داري ما چه گناهي کرديم . مگه چي شد.
nimche: خسته شدم . تحيل نميگيري برم
nimche:

nimche: سلام عمه رقيه. صبح بخير
nimche: مثلا اينجا آمريکاست
nimche: صبح بخير عمه رقيه
nimche: حالتون خوبه
nimche: من ميرم . زولبيا بخورم  کاري نداري عمه؟
nimche: راستي عمه جون داشاقم درد ميکنه . چيکار کنمعمه
nimche: عمه جون چيکار کنم . دولم اندازه درخت بزرگ بشه . ميوه بده؟

nimche: عمه ميدوني داشاق رو چطوري ميکارند . که رشد کنه ميوه بده ؟

بعد میگند چرا بعضیها مرض دارند.

  نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:59  توسط نیم من   | 
تین تین . یعنی سرکاری مطلب . تا بعدا بگم . یعنی چی.

.........................................

چه بگويم . چگونه بگويم به تو . تا بفهمي . دنيا ميگذرد . من به انرژي ساطع شده از پستانهايت نياز دارم . آنها را جوري مخفي نکن . که انرژي هايش محبوس شود . و چشمانم کم نور و بي فروغ بماند. آخر چگونه بگويم؟خیلی خجسته میزنم . مگه نه؟

.....................................................

تهران بدون حجاب عجب بهشتی میشود . پر حوری . با صدها رنگ و لعاب محسور کننده . با تمام کش و قوسهای هنری . همه انحنا های کشف شده . جوشش همه چشمه های احساس . و.......

عجب بهشتی زیر سایه تهران نفس نفس میزند . به امیدی که پرده ها ور افتد و خورشیدها با هم طلوع کنند . چه نورباران خیره کننده ایی در پیش است . آیا ما طلوع هزاران خورشید را در یک زمان خواهیم دید  ؟

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:30  توسط نیم من   | 

مجبور به رفتنیم. همه جاده پیدا نیست.

تنها میبینیم دیگران در سبقتها . از ما میگذرند . باز به آنها میرسیم . میبینیم سالمند . پا را با اطمینان بیشتر روی پدال گاز فشار میدهیم . و سرشار از اطمینان زندگی میشویم . که راهها بازند . جاده پر دره نیست . اما ناگاه ماشین چپ شده ایی خیالمان را پاره میکند. نکند خطر در کمین است ؟

اما دیگر نه . ما طعم حرکت و سرعت زندگی را چشیده ایم . ترس مال قبل حرکت است .

همچنان میتازیم . گویا مسابقه سرعت است . گویا گذشتن از هر پیچ پر خطری مدالی است . که بر جانمان میزنند.

نگاه هیحان زذه یکدیگر شارژمان میکند . که بتاز . حواست کجاست . گاز بده . تندتر . تندتر ....

................................................

ذهن انسان سیال است . بین واقعیت ها . خیالات . واقعیت های خود ساخته (مجازی ) تلقین ها . و......

ما باید قبول کنیم ما آگاهیم . تا فریب خودمان و تصوراتمان را نخوریم

 حرفها و نکته ها . بیشتر و وسیع تر و عمیق تر و پیچیده تر از این حرقهاست . که بتوان در دو سطر نوشت .

هیچ راهی نداریم . جز اقرار به این در این چند عواملم واقعیت و مجاز سیر کرده ام . متوجه شده ام . همیشه حقیقت قربانی شده است.

شاید همه چیز حقیقت باشد . اما نمیشود.........

 http://louzi.ir/clip/labkhand-khoda/

 

...........................................................

بعضی از مطالبت رو وقتی میخونم . بنظرم میاد چقدر همچین زنی برای چنین مردی (خودم)دوست داشنتی و کامل کننده است.
اما بعد فکر میکنم . نکنه اشتباه قکر میکنم مرغ همسایه غاز ه .
و بعد زندگی و تفاهمات ظاهری به تفاوتهای لاینحل تبدیل میشه .
مثل هزاران زندگی که با امید و آرزو آغاز میشه . و بمرور به خستگی و تکرار گرفتار میشند.
نهایت به این نتیجه میرسم . زندگی موفق نتیجه هنرمندی بازیگران زندگی است .
باید هنر زندگی کردن آموخت . و با هنرمند زندگی ساز بازی کرد .
والا ..........................

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 7:43  توسط نیم من   | 

واقعا که....

چرا واقعا که؟

واقعا ار من . چه کارها که نکردم. چه حرفها که نگفتم . چه هوسها که نداشتم . و.....واقعا که ار من

.......................

همه بارهای فکر برای لحظاتی از روی دوش دلم برداشته شد.

آخی ی ی ی . نمیدونید یار دل چقدر سنگین و ناامید کننده است. چقدر شما که بار دلتون سبکه . حال میکنید صداشم در نمیارید. حالا اگر راستی بیا با هم حال کنیم . مردی یا زنی بیا .

...............................................

دلیل های  گیاه خوار بودن انسان

چند دلیل زیر مقداری از دلیل های  بسیار زیادی است که ثابت می کند انسان بطور حتم جزو گیاهخواران می باشد و اشتباهی از روی حرص، شهوت و یا شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخبندان سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تابکلی دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار دارد. یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهان یک جانور برای چریدن است و دیگری برای دریدن. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مقایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت داد. هر گاه او را رو یهمرفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار.

دلیل یکم

در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند .

دلیل دوم

انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند.

دلیل سوم

آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای کلبی همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود) .

دلیل چهارم

در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتریهای مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تغایر غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد. تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برگیاهخواران می باشد .

دلیل پنجم

معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند .

دلیل ششم

ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.

دلیل هفتم

گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتیهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است .

دلیل هشتم

انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند .

دلیل نهم

چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست .

دلیل دهم

چربیهای موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد

سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربیهای گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند .

دلیل یازدهم

حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند .

دلیل دوازدهم

چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تارکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.

دلیل سیزدهم

پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وامی دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.

دلیل چهاردهم

حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان قادر به این کار نیست.

دلیل پانزدهم

تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود .

دلیل شانزدهم

طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (درضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبیعتی از گشتن و خون گریزان است.)

دلیل هفدهم

میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرما، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.

دلیل هجدهم

بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد .

دلیل نوزدهم

قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای 30 گرین و یک کیلو جگر بیش از 40 گرین اسید ئوریک دارد، در وضعیکه تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط 6 گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماریها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد .

دلیل بیستم

چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند .

دلیل بیست و یکم

دستهای انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد .

دلیل بیست و دوم

کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع. کلیه گیاهخواران از طریق یکم با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .

عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گردید .

دلیل بیست و سوم

گوشتخواران ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد .

دلیل بیست و چهارم

انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا ادعا می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به زندگی ادامه دهد. این در حالیست که گوشتخواران می توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند .

آمار کشتار حیوانات

در کتاب «نظر یک گیاهخوار به جهان و هستی» نویسنده آن پیترپریمن آمار زیر را درباره حیواناتی که هر سال به انواع و اقسام مختلف ذبح می شوند ارائه داده است روش کشتار         تعدادي که ساليانه کشته يا زخمي مي شوند          حيوانات، پرندگان و ماهيها 

فقط 5% از روي ترحم کشته مي شوند و بقيه بوسيله ضربه و فرو بردن نيزه در گلو. و ديگر وسائل مکانيکي   200/000/000      گاو، گوساله، اسب و اسبهاي کوچک

400/000/000      ميش، قوچ و بره

200/000/000      خوکهاي اهلي و وحشي

با تله، تفنگ و گازهاي خفه کننده   1/000/000/000   خرگوش

بيشتر با پيچاندن گردن      2/000/000/000   مرغ، خروس، جوجه، غاز، مرغ آبي،قو، کبک، تيهو، قرقاول، بوقلمون و از اين قبيل

با تفگ و تور        1/000/000/000   پرنده هاي کوچکتر

با تور و تغير محيط زيست   10/000/000/000 ماهيها و خزندگان

يکمليون آن را بيهوش مي سازند    20/000/000        جهت آزمايشات طبي

تله و مرگهاي تدريجي       2090009000       براي تهيه پوست و پوست پشمي

            1/000/000         شير، ببر، روباه و گوزن

 

 

ب

برگرفته از انجمن گیاه خواری

http://www.iranvegetarians.com

  نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:17  توسط نیم من   | 

دلم چه ميخواهد؟دلم امروز را ميخواد در فردا . فردا را با امروز دوست دارد . گذشته را لذت مرور تاريخ زندگي .دلم بهار را در کنار زمستان . پاييزرا قبل از برف ريزان .

چشمانم ميداند . اگر فردا بدون امروز بيايد دلتنگ خواهم بود

اگر در امروز بمانم فسيل خواهم شد .

انسان هميشه دلتنگ خواهد ماند . او همه را هم ميخواهد . هر که باشي . هر کجا باشي و.... دلتنگ خواهي ماند . مگر اينکه بخشي از وجودت را ذبح کني . ظالم .

..........................................

سلام

تو را در کنار ايستگاهي از گذرگاه دلم ديدم .

باور ميکني اگر بگويم .  دلم لرزيد؟

دنياست ديگر

دل است . و چهر يار است . احساس لطيف خاطره به محبت آغشته . ميداني که چه ميگويم

باور کن دلم ميلرزد . وقتي هجوم گردش نگاهت به نگاهم افتاد . پيش خودم فکر ميکردم . من تو را ميبينم . واقعا تو چه ميبيني ؟

لبخندي بود که بر لبانم به گل نشست . وقتي گونه هايت به گل نشست . فهميدم . گردش چشمان من هم عجب حرارتي دارد . باور ميکني . آنوقت بود . که خودم را به اندازه دوست دارم؟

ميبيني چه روزگاري است ؟

....................................

سينه ات چه مرواريدي شده پس سهم لبهايم کجاست؟

زن بچه مردش را شير ميدهد . شيري در کار نيست . اما در عجبم . بچه مرد . چه دله ايي است . که سير نميشود

وقتي نيستي . انگار برق رفته است . ميفهمي چه کلافه ايي شده ام ؟

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 22:4  توسط نیم من   | 

کجايي.با خودم هستم.تو فقط بنشين و بخود گفتنم را نگاه کن . ببين از گفته هاي نيم منم چيزي متوجه ميشوي؟

وقتي ناله دارم.نمي دانمکجاي انديشه ام اشکال پيدا کرده است.

بنظرم مي آيد. درست نيست همه جا ناله کنم. ميداني چه ميگويم؟هر جا براي هر چه نبايد ناله کرد.

حسش نيست . بگذار بعدا مفصل در اين مورد با هم صحبت ميکنيم.

دستي به سر نيم وجودم ميکشم. تا رفاقتم را باور کند.

اما در کل بگويم . يک پرنده تنها زماني ناله اش ارزش پيدا ميکند که مانع پروازش شده باشند . والا ناله براي دانه . لانه . و.... ناله ات را کم ارزش ميکند

................................

کمي لبخند لازم است

آنهم با دل پر درد و خسته . نميداني چه لذت نابي دارد . عشق بازي هم راه و رسم و هنر ميخواهد . ياد شعري افتادم . که شهرام ناظري اون رو به زيبايي خوانده است. درد بي دردي علاجش آتش است .

وقتي رنج داري تن و روحت کوفته است . کمي با اين حس عجيب و مبهم عشق بازي را تمرين کن . حس عجيبي است . اگر قلق خود و کوفتگي را بداني . مثل هنرآموزي ميماند . مثل زايمان احساس و انديشه . بايد يادبگيري پخته شوي . والا خام ميماني.

ديدي انسان هاي پخته چقدر حضور پر انرژي دارند؟

  نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط نیم من   | 

سرما از داغی بهتر است . داغی در سرما بهتر است .داغی در داغی خوشتر است.  داغی از سرما بهتر است.( معما را حل کنید)

...........................

چه کسی گفته ........؟////؟گلابی . چه کسی گفته ........؟////چیز

اما همه حرفها اینها نیست . این ها اجبارهای گفتاری است.ناگفتها در چشم و دل و زبان وگلویم گیر کرده اند . بگذار کمی بخوابم تو خود حرقهایم را بخوان . بگذار خواندنت را بشنوم.

////////////////////////////

براي سلام صبح و بخير . سينه ات را به چنگ ميگيرم . و خالي از دقت مي گويم . به به . به اين ميگن ممه .

(در يک آن متوجه ميشوم. در ميان خواب و بيداري اين حرفم يک کپسول انرژي بود که در احساست تزريق شد . آين را از برجسته شدن نوک پستانت فهميدم )و بعد براي صرف صبحانه طوري پشت ميز مينشيم . که موقع اورت کشيدن چاي داغ ممه هاي لرزانت را ببينم. وقتي پهلو به پهلو ميشوي

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 17:51  توسط نیم من   | 

زن دلخور بود . آتش گرفته بود . خیلی دلخور بود . از لجش رفت سراغ کمد لباسها .

هی زیر لب غرولند میکرد .

مرتیکه پدرسک . فکر کرده من ........

جلو آینه قدی لخت شد . چقدر سبک شده بود . خودش را میدید .

هی غر میزد . آخه دیوس پفیوز . تو که قدر منو نمی دونی . ...کش

همه سوراخ سمبه های تنشو وارسی کرد . تو دلش به خودش صدتا آفرین گفت و با افسوس سرش رو تکون داد . ای خاک . ای خاک .

رنگهای مهیج آتیشش را باد میداد . حرصش بالا زده بود .

سوتین  و شورت لامبادا قرمزه رو پوشید . کمی تو خونه راه رفت . هر چی بد و بیراه بود . نثار پاسبونش کرد .

کمی که آروم شد . جورابشو تا روی زانو بالا کشید . و مانتو کوتاشو که تا سرزانو بود رو بدون هیچ لباس اضافی پوشید . کمی هم رنگ و لعاب دور چشم و لب و گونه اش مالیده . کمی که افاده و عشوه و ناز  رو روی احساسش خالی کرد . دمپایی تق تقی اش رو که اونو یاد دوران نوجوانیش مینداخت به پا کرد . زد بیرون .

اول بایس میرود . بوتیک محلشون . یه سر به قصابی . یه سر هم به تعمیراتی کفش ....

شاید میتونست . محلشون رو به آتیش بکشه و بیاد خونه . 

.................................................

هیچ دقت کردی . پستانها شبیه هیچ چیز نیستند . جز خودشان

......................................

میدانی کی پیچ و مهره های فکری انسانها شل میشود . و قامت راست فکری انسان کج میشود ؟

وقتی که آفتاب زندگی هر وقت دلش بخواهد طلوع کند . وقتی زیر پای دلت محکم نباشد . وقتی به گلها نزدیک میشوی . بیشتر بوی خار میدهند .

وقتی افق را نگاه میکنی . چیزی دیده نمیشود .

آنوقت است . که تصمیم میگیری همه قوائد و قوانین را کمتر از داخل شورتت بدانی . و تصمیم میگیری . قوائد و قوانین زندگیت را مابین دل و زیر دلت تنظیم کنی . مگر اینکه اشکالات فوق برطرف شود . و آبها به جوی برگردند . والا عمارت دلت هر روز کج تر میشود .

...............................

سرما از داغی بهتر است . داغی در سرما بهتر است .داغی در داغی خوشتر است.  داغی از سرما بهتر است.( معما را حل کنید)

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 3:6  توسط نیم من   | 

کجا ایستاده ام ؟

از لانه ام بیرون هستم . خیلی وقت است . بادها و طوفانها آمده است . بارها زمین خورده ام . زخم برداشته ام . گاه زیر پایم خالی شده . گاه متوجه نبودم . در تاریکی یا به اختیار با خریتم از روی آتش و گودال عمیقی پریده ام . و گاه دستم . سرم . پایم . شعله گرفته است . و............و

اکنون هنوز بیرون خانه ام . لانه ام . هستم . خیلی همیشه در لانه شان زیست میکنند . سقف اتاقشان را ستاره مصنوعی میچسپانند . و خورشید را سبز . هوای کولر را باد میدانند . باغچه رنگ پریده خانه اشان را باغستان میدانند . بدنبال اهلی کردن کرمهای باغچه شان هستند . حوض کپک زده خانه اشان را دریا میدانند . و...........

من اما خرم . نه که باور کنی خرم . نه . من در برابر طوفان شیرم که موش شده است . به دشت های وسیع آهوی تند بادم . در آسمان زندگی عقابم . به چشمه سار زندگی نغمه سرای خوش آواز . در وقت نیاز عزت مند بیدارم . در غم ها سنگین صبور دلم . در خوشه چینی ها سخاوتمند آزادم . آخ نگویم . که بوقت مستی . چه ام . نمی دانم نامی ندارم . به میدان رزم ها اسب نجیبم . به یال پرانیها . آخ نگویم . بازیچه باد بازم .

اما میدانم خرم . در این سیاه بازار زندگی خرم . بر خلاف آب شیرجه در آب میزنم . در......................

ناتمام . ناقص

.............................................................

تو که مي آيي . گويا کبوتر ماده کنار کبوتر نر به آشيانه مي آيد

هواي آشيانه پر مهر و محبت ميشود

پنجره ها پر نور . پرده ها زيبا

وقتي که تو مي آيي

بغ بغوي مرا که ناخواسته ميخوانم . کجايي عزيزم . خوش امدي عزيزم

بق بقو . بق بق بقو

مثل کبوتر پرهاي گردنم را پف ميکنم . و مستانه به دورت ميچرخم . و تو در ميان چرخمش به خود بودن مباهات مي کني

...............................................

هوسم ميجوشد . آغوشت را باز کن . بگذار نرمي و گرمي پستانهايت آرامم کند

بگذار من بي پستان به داشتن و بودن در  ميان پستانها دلخوش باشم . همه چيز را براي خود مخواه

  نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:4  توسط نیم من   | 

زندگی چیست ؟ این سئوالی است . که هر روز هر جنبنده ایی از خود می پرسد . ماهی که در آب غوطه میخورد . فیل سنگین پیکر . عقاب . مورچه . .... . انسان

زندگی چیست ؟ طعم خوش زنده بودن . جنبنده گی .

هوای پاک اکسیژنی . که در هر دم به جانمان فرو میبریم . تا جواز زنده بودن را دریافت کرده باشیم .

زنده بودن یک خیال عجاب انگیز است . مجسمه ایی از گل . خاک را به جنبش وا داشته اند . تکان بخور . بایست . راه برو . چشم بچرخان . دنیا را ببین . قدری هم اندیشه کن . .... .

زندگی چیست ؟ حساس مغبون شدن از تباه گشتن زندگی .  هوای تازه ایی که روح زندگیت را مصفا کرده است . پایت را از فرودستیهای زندگی . فرصتی داده در فرادست زندگی جلولان دهی .

زندگی چیست . زندگی خارج از من بودن است .

احساسم می گوید . اگر بدانی زندگی چیست . از گریه کردن برای عشق زندگی شرم نمی کنی . اگر بدانی چه نداری . جانت در جسمت تاب نمی آورد . اگر بدانی زندگی چیست . در این بازار متعفن دنیا تاب نمی آوری . زندگی چیست ؟

زندگی

احساسم فریاد میکند . زندگی هر چه باشد . اینی که من با من است . نیست . آنچه را من دیده ام . نیست . آنچه ..........................

زندگی یک نشاط ابدی . ماندگار و متصل منبع فیض الهی است . ( گنده تر از دهانم گفتم )( خدا رو شکر از گفتن اینها محروم نیستیم )

کسانیکه در جنهم زندگی . زندگی میکنند . ظاهرا زنده هستند . اما . آیا زندگی می کنند ؟

قدری به حال خودمان گریه کنیم . ای خدا . ای کسی که ما در حد فاصل بهشت و جهنم قرار دادی . بر قدمهای سستمان بر دیوارهای جهنم صبر کردی . خنکای نسیم بهشت را در گذر زمان به دلمان چشاندی . تا یادمان نرود . زندگی در آنسوی زمان تنها مانده است . .........

زندگی فرصتی است . که روح لباس جسم را بر دوش بگیرد . و بی منت راههای کج رفته را باز گردد . و جسم اقرار کند . تنها باید لباس باشد . نه حاکم مطلق . قرار نیست روح جیره خوار جسم باشد . قرار نیست . حکم . حکم جسم نادان باشد . روح حاکم عادل خیرخواه جسم است . جسم مطیع روح بودن را عروج خود باید بداند ......

حذر از دروغ . حدز از نفاق . ..............

مانند کسی هستم . که کنار جوی روانی از مزرعه های پر برکت زندگی ایستاده ام . با دستپاچگی و هیجان قلبم را از سینه ام برداشتم . و با اطمینان از مسیر رود . به درون آب انداختم . میدانم که هر جا برود . برکت دارد و به مزرعه پر دار و درخت . به میان چه چه های کنجشگان بی آزار خواهد رفت .

 

  نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 15:56  توسط نیم من   | 

چه بگویم . که گفتن باشد . اجبار نباشد . ؟/؟؟؟؟

به توصیه وبلاگ دوستی موسیقی را دانلود کردم و گوش کردم . با گوش کردن این موسیقی وارد فضای حسی و روحی آن لحظه آن دوست شدم . که آنرا در وبلاگش توصیه کرده بود .

گویی برگی از احساسمان ورق خورد . و قرار شده برگ احساس موسیقیایی و عاطفه را باز خوانی نماییم . و لذتش بیشتر میشود . زمانیکه همزمان با گوشهای دوستان دیگر آنرا میشنویم .

چطور میتوان با ریتم آهنگ به همنوایی پرداخت . دست افشانیها را جواب داد . چشمه لذت روحی را آزاد گذشت تا بجوشد . رقص احساس و فضا را به تماشا نشست .

آیا انسان همینی است ؟ که محصور در جسم . تن است ؟من که باور نمی کنم . شک دارم .

من این نوشته را ریتم عاشقانه این موسیقی نگاشته ام . تا دل هم فرصتی برای بازی داشته باشد . حیف که نتوانستم . رقص احساسم را از ریتم ملایم     به سراشیبی و پروازی در اوج بکشانم . تا تو هم آنرا ببینی .

........................................................

این آهنگ عشقی مرا گرفته است . واقعا موسیقی درمانی هم واقعیتی است .

دنیا . دنیا . بیا طلاقم را بده . دنیا . دنیا .

 ......................................................

واقعا حال و هوای شاعری و نوازندگی و خوانندگی هم عالمی دارد . که مدام در پرواز و سیلان در عوالمی است . که بیننده . اوج و فرود خواننده و نوازنده و شاعر را نمیبیند . او هم نمیتواند پروازش را تشریح کند . اما چه عالمی مستانه ایی میتواند داشته باشد . برای من که از دور کش و قوس احساسش را درک می کنم .

گویی از گردنه های زمین می گذری . و کهکشانها صف به صف از برابرت میگذرند . و تو همچنان در اوجی . و در زمین ماندن خاطره ایی است .

هوس می کنی . زبان به دل پیوند دهی . خالی از دنیاها . با سری پر شور و داغ کلمات را برای شرابی ناب بهم پیوند زنی .  دست افشانی کنی . پای بکوبی و دیوانگی را عیان سازی . تا مستیت لبریزت کند . هر مستوری هم پیاله ایی دل باخته و جانباخته میخواهد .

 

  نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 16:16  توسط نیم من   | 

حال دلم تعریفی ندارد . چند صباحی بود . در بند دیگران بودم . که مدام با وقاحت طنابی به دست و پایم میبستند . و دلم را به زنجیر میکشیدن . آن هم با چه وسواس و کینه ایی . و من این همه جسارت را و این همه حماقت را فقط نگاه میکردم . دستم را به پایم . پایم را به دلم . میکشیدن . ..

واقعا دنیا را از هزار میتوان دید . و باز منتظر نادیده ها ماند .

جهالتها فوران میکند . و کسی خجالت نمی کشد . شکست را قبول ندارم . شکست وجود ندارد . شکست حتی با مرگ اتفاق نمی افتد . شکست تنها تسلیم پایان روح شدن است .  

همیشه میدانستم . پشت پیچ بعدی . یکی به آغوشم خواهد پرد . دستم را خواهد فشرد . و خواهد گفت اینجا خط پایان بلاهاست . حالا مختاری هر چه میخواهی انتخاب کن . و من تنها لبخند خواهم زد . شگفت زده نخواهم شد . چون به پشت آن پیچ ایمان داشتم . فقط دلتنگ دور بودن و تاخیرش بودم

اکنون که تکان میخورم . میبینم . تمام طنابهای به دست و پایم . با تمام ضخامتشان تار عنکبوت بودند .

و من وقتی دست قالیور را بلند کردم . همه بندها گسست . و همه مکرکنندگان با آزادی دلم و روحم شرمنده شدند . چون کار دیگری از دستشان برنمی آمد . والا همچنان پلیدی را به رخم میکشیدن .

چقدر انسانها شخصیتشان تلاطم دارد . چقدر زود خود را میفروشند . ارزان . چقدر ..................

اینرا نوشتم . تا تابلویی ساخته باشم . از . پایان شب سیه سپید است . اگر ایمان داشته باشی

................................................

 

داغيم ارزاني تو . وقتي در برابر مي ايستي . مستانه نگاهم ميکني . و مي گويي من زنم . پستانهاي سفيدم را ببين . و من متحير نگاه ميکنم . وقتي سينه هايت را نشانم ميدهي . و باور ميکنم تو زني

................................

سلام . شورتت را به من بده . بي کراوات مانده ام

...............................................

برای طراح شورت لامبادا . برای قشنگی بندش باید جایزه نوبل شهوت شناسی بدهند . اینرا اندام تو می گوید

  نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 0:1  توسط نیم من   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
https://www.sharemation.com/yaprac/CelineDion.wma?uniq=i7p3u3?uniq=-tawv2l?uniq=-16wqdf

کد آهنگ در وب نوا