حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها |
در خانه :مثل زن
این حرفت خیلی با اهمیت تر بود :
لذت هم آغوشی پس از این همه چشمچرانی را درک نمیکنی ؟
من که با بزرگانی که ندانم و نشناسم و... شوخی نتوانم کرد .
زلیخا مانندی . چه حال و عشقی دارد . که از لاک دفاعی و مفعولی خارج میشود . و ادعای عاشقی و جسارت خواستن پیدا میکند .
چه انتظاری میکشد . هوس باز دلباخته . تا هوسی بروید . گرسنه و تشنه شود . و جز او را برای نوشیدن و خوردن نیابد .
چه حرصی میخورد . وقتی هوس تناور شده تکان نخورد و او را نبیند .و انتظار او را نفهمد . و اهمیت ندهد .
/////////////////////////////////////////////////////////////////////
تحویل سال . تحویل حس . نگاه . درک . تحویل بینش . تحویل تعقل . دانش . تحویل بندگی . معکوس شدن دانسته ها و ندانسته ها . باطل شدن و تایید شدن رد و قبول ها . تغییر رنگ ها . تفاوت نگاهها . چرخش ۱۸۰ درجه ایی . چرخش ایمان ها . انفجار حبابها . قلیان پخمگی ها . پوسیدن ژست ها . نقابها . برون ریختن .....
مختاریم هر چه بگوییم . مجازیم بتابیم . ببافیم . شرر شرر باده بریزیم . بپاشیم . ....
مختاریم جهان را . همه بود و نبود را . از همان سوراه تنگ نفرت ببینیم . بسوزیم و گدازیم و بگویم . ببافیم . ..... مجازیم . نه . مختاریم .
چرخ گردون آنچه ندیده ایم . می چرخد . با همان ساعتی که تنظیم شده بود .
امشب می گویند . قرار است جهان طور دیگری برگردد . قرار است اتفاق دیگری بیفتد . می گویند . چشمانتان را باز نگاه دارید . تا ببینید ....
من نمی دانم . اما اگر احساس زبان دارد . اگر دل بدنبال مغناطیس خود می چرخد . اگر هزار حرف بی پایه گفتن دارد . اگر باده گساری و مرده خوری و..... توجیه پذیر است . اگر لجن بازی می تواند روزی نشانه متمدن بودن باشد . اگر شیطان پرستی نشانه حق پرستی شده . اگر .....
اگر چنین است . بگذار زبانمان را به تدبیر امشب بچرخانیم . بگذار مورچه ایی باشیم . که کهکشان را موضوعی برای فکر کردن قرار داده . بگذار ....
اگر همه بدیها فرصتی برای مطرح شدن پیدا کردند . اگر تابوها را . خوب و بد میشکنیم . اگر....
بگذار زبانمان را به تقدیرات و آنچه امشب دلمان میخواد بسپاریم و زبان شعر بگیریم . حس و دلمان را در فضای امشب رها کنیم . ببینیم . چگونه می پرد . این گنجشکک بی پر و بال . این زبان بسته ....
امشب آسمان به آرامش رسیده است . چرخش جهان به قله ایی نشسته . ستاره ها نورشان تفاوت کرده است . اکسیژن هوا بوی خاصی میدهد . ........
نمی دانم .
امشب محبت انسان یک رنگ دیگری گرفته است . ای انسان میتوانی منغبض نباشی . کمی خودت را رها کن . بگذار وجودت . دلت . افکار پریشانت کمی منبسط شود . مثل روزهایی که خودت را تهدید نمی کردی . از خودت نمی ترسیدی . هنوز اینقدر بزدل نشده بودی . آنروزهایی که همه هستی به شجاعتت غبطه میخوردند . ...... یادت نیست . حیف
آنقدر احمق شده ایی . یادت نیست . یک زمانی . تو جوانمرد ستی نام گرفته بودی . هنوز خودت را حیوان نمی دیدی . فرشتگان دوست داشتند . هم صحبت با تو باشند . تو را شافعی جهان می خواندند . ..... یادت نیست ؟ .... حیف .
چطوری . انسان . امین جهان . هم بازی فرشته ها . هم کلام خدا . انسان .
امشب جهان به قله ایی از هستی نشسته است . فردا سرازیری جدیدی آغاز خواهد شد . گردشی تازه . ستاره ها . منظومه ها تحویل سالی جهانی تازه را آغاز خواهند کرد .
امشب خدا وارد سالن پذیرای مهمانی انسانها میشود . امشب اوج جشن و شکوه مهمانداری خدا از انسانهاست . همه مهمانها لوپشان گل انداخته است . چشمانشان برق میزند . امشب خدا خود به مهمان داری خواهد آمد .
امشب را نمی فهمم . مگر خود خدا فرشتگانش را بدنبال مهمان بد عنق و لج بازش بفرستد .
مرا به سبو بخوان . مرا به آبرو داری بخوان . مرا هم جام به جام زدن بخوان . مرا نرد عشق بازی بخوان . به ایوان نشینی و قدم به صحن مصفا بخوان . مرا به پیش حریفان خجل مکن . .............
کلماتی که فقط کلمه متولد میشوند . بی نوری . بی جانی . ................
سلام به نقطه ایی که آغاز است . سلام به انتهایی که خود آغاز است . سلام به من . که فرصت آغاز نمودن دارم . سلام ... سلام ... سلام ...
سلام به انتهایی که دلهره آور است . سلام به اوج بعد از سقوط . وووو
سرم گیج میرود . سرم گیج میزند .
سلام به دوستان عصر ماقبل تاریخ تمدن انسانها . سلام به دوستان ....
عصری تلویزیون شبکه چهار برنامه ایی از نجوم و کیهان شناسی داشت . هر چه بیشتر میگفت . حقیر بودنم بیشتر و بیشتر میشد . کهکشان راه شیری یکی از کوچکترین کهکشانهاست . که برای رفتن از یک سمت آن به سمت دیگرش ۱۲ میلیارد سال نوری طول میکشد . ....... حالا ما کجاییم ؟ با شنیدن این واقعیتها تمام دلم خالی میشود . گویا که من نیستم .
در برابر این مسلمات . این بالاتر از واقعیتها . من و تو که هستیم . چه هستیم .
غبار هم نمیتوانیم باشیم .
احساس هم نمیتوانیم باشیم . یک تصور . یک خیال .
سرم رو تن وجودم سنگینی می کند . چشمانم طاقت ماندن در حدقه شان را ندارند . دلم هوری ریخته است . گویی از ارث زندگی و بودن و موجودیت ساقط شده ام . هیچ محلی از اعراب ندارم .
چه چیزی باید ثابت شود . تا حقارتم را اثبات کند . من انسان پر مدعای. بی خاصیت .پر رو ....
قصد موعظه ندارم . احمق تر از آن نیستم . که بالای منبر بروم . هنوز آنقدر ابلهه نشده ام . که نفهمیم را نبینم و فکر کنم چیزی را میفهمم .
اما ..... جهان چقدر بزرگ است . خدا چه بازی با عظمتی را با انسان شروع کرده است . میترسم آخرش در برابر خدا از شرم . طاقت آب شدن نداشته باشیم . تبخیر شویم
سلام به جاهلان . که دانایند . سلام به ابلهان را نمی دانند . نادانند . سلام به لحظه ایی که موجود شدنمان تصویب شد . از نیستی به هستی آمدیم .
کاش در کائنات خدا آنقدر بزرگ بودم . میتوانستم در میان و برابرش چرخ میزدم .
کاش . کاش .
بیا و مرا به بازی بگیر . بیا و مرا به بازی ببر . بیا و مرا یاریگری نما .
نمیدونید . قدم به قدم بعد این حرفها چه حال خفیف و غیر مستقیمی دارم . سرم به درون دنیای فرو میبرم . زیاد نمیتوان داخل آن فضا بمانم . به بالای آب می آیم . اما دلم میخواد به قعر این فضا بروم . اما نفس و توان ماندن ندارم . میترسم . هول زده به بیرون میجهم .
آخرش میخواهم بگویم . میترسم . خدا در این دنیای عجاب آور . ما را برای هم بازی بودن با خودش آفریده باشد . و ما انسانها قرنهاست کودکانه با خدا لج بازی میکنیم . و دوست و دشمنمان را گم کرده ایم
جهان را . هستی را . با تفکری متناسب با هستی بسنجیم . نا با عقل محدود و ناقص خود . :

///////////////////////////////////////////////////////
در خانه :بیا بیرون قاب منتظرتم
مناسب شب قدر بیندیشیم . فرزند زمان و لحظات زندگی باشیم . متناسب فضایی که درونش تنفس میکنیم بیندیشیم . عقلمان را بروز کنیم . انکار نکنیم . کتمان نکنیم . حماقت را فریاد نکنیم . بلاهت را اثبات نکنیم . جهالت را هجی نکنیم . مدعا را پوچ نکنیم .
کون برهنگی حقیفت منم . لاپای حقیقت تویی . موهای مجعد چرکین کون ماییم . که تمیز نشده ایم .
کسی نمیخواد بره حموم خودشو بشوره ؟ کسی نمیخواد بعد از خزینه رفتن و شستن و رفتن . بعد کله سحر روبروی خورشید طلوعش رو تماشا کنه ؟
کسی نمیخواد . ..........؟.
/////////////////////////////////////
دلم میخواد زبان حال بگیرم .
من ذره ایی خاکم . نه فقط خاک . که ناپاکم .
خرابه ایی ساخته ام . خراب .
چه خرابی . خراب .
دل به شیدایی زند . جان به رسوایی کشد .
این شب عظیم . که عظمتش پیدا نیست . برابر است و عمیق . آه از این عقل ظاهر بین من .
ستاره ها به زمین آمده اند . زمین مهمان آسمان شده است . ما مسافر سفینه زمین هستیم .
معلوم نیست . عجیب است . ما در مهمانی آسمان حضور داریم . ستاره ها مهمان زمین شده اند . اما ما مهمان آسمان نشده ایم . حاضر غایب .
د ر این هنگام ه زندگی که عقل حاکم است . نفس قدری به خواب رفته است . انسانیتم قد راست نمود ه و مرا جور دیگری نگاه میکند . به این می اندیشم . من کجای نقشه موجود انسانم. کجای این نقشه پر از راز و رمز . که خود هم معماییم . و هم اینکه حکم کرده اند . فرمول و پیچیدگی را معما را حل کنیم .
تو می دانی ؟ نگو که می دانم . نگو . چون نمی دانی . تلقین نکن که می دانم . نمی دانی . هیچ نمی دانی . هیچ .
ما با خود زندگی را بازی میکنیم . ما به بازی کردن عادت کرده ایم . بازی ما را از خود فراموش داده است . ما چیزی هستیم . با تعارفی مختلف . با جلوه هایی گوناگون . با ظاهری و باطن تو در تو . نقطه ایی از هستی . مرتبط با همه جهان . فرمول بندی شده . از هزاز هزار . هزار هزار ....
اگر بگویم تو گوشتی . پوست و استخوانی . اگر بگویم تو احساسی . تو ادراکی . فهمی . اگر بگویم تو تنهایی . تو بی کسی . رهایی . اگر بگویم . تو بزرگی . عظیمی . حقیری . ضعیفی . .... اگر بگویم . تو هیچی . پوچی . ..... نمی دانم .
هر چه میگردی . به نمی دانی میرسی .
چه شد . در این حرف ها ایستادم . گفتم . که الان تو فاز حکومت عقل قرار گرفته ام . فردا را نمی دانم .
بگذریم . که دنیاهای زیادی در درونم فرو خفته اند . و فرصت ظهور و بروز پیدا نمی کنند . که اگر فرصتش پیش بیاید . یک وقت می بینی . سفری نا محدود به خارج کهکشان راه شیری را آرزو میکنم . دیگر زندگی در دنیا . زمین . میان انسانها . به زندگی روستایی در دهاتی محدود شبیه شده است .
نمی دانم . اما به زبان می آورم . ما را به فراتر از این جهانی که تصورش را داریم ساخته اند . برای دور تر از اینجا . فراسوی زمان . آنجا که کهکشانها اسباب بازی انسانها باشد . یک زاد و ولد ستاره ایی طلوع خورشید و یک انفجار فضایی نورافشانی
///////////////////////////////////////////////////////
شعله ایی اینجا برپاست . آتشی خشک . داغ . اسپندهای احساسم . در تب و تاب در غوغاست . شوری در گرفته اینجا . احساسم را بی سوار . رها کرده ام در این فضا .
میدود هر سو . بی تاب
///////////////////////////////////////////////
عطش را تو مهمانم کن . درونم را تو غوغا کن .
از آن بالا . آبی بریز بر رویم . این سکوت سکرآور را . به یک دم تو بر هم ریز .
تو چه میدانی چه می گویم من . تو عاقل گشته ایی امروز . من در آتش میسوزم .
//////////////////////////////
هر چه دور میشوی . خاطره ات تک و پر اشتیاق تر میشود .
یاد هلوهای صورتی بخیر .
یاد ترنم حرفها و رازها بخیر .
یاد اطمینانی که وجود داشت بخیر .
یاد هیجان و بی اختیاری بخیر .
یاد انتظار .
یاد سئوال ها . پرو بازی ها .
یاد تصویرهای ندید بخیر .
یاد غافلگیری ها .
یاد همچیز بینی ها
یاد همه بخیر .
یا دلتنگ امروز نخیر .
یاد فردا جویی ها بخیر .
..................
چرا همش گرفتار بازاريم . چرا همش . گرفتار دنياييم
چرا همش به فکريم و انديشه
بيا و زير شورتت را زير بينيم بمال . بگو زندگي اينگونه زيباست
بگو دنيا را از بهر چه ميجويي
بگو شب و روز را چگونه مي پيمايي
بگو جان . جان . بيا مرا در ياب . مرا بشناس . رازهاي مرا بين
مگر اين خط پستانم . چه از دنيا کم دارد .
مگر اين گردي رانم . چه از دنيا کم دارد
مگر اين آتش پنهان . چه گرمايي از دنيا کم دارد
مگر اين نرمي پستانم . حلقت را نرم نميسازد
مگر وقتي چشمانت به رقص اندامم به بازي مي افتد . از غم دنيا رها نمي گردي
مگر حرفهايت فراموشت گشته .
مگر نمي گفتي . جان . جان . جان
مگر آن جان گفتنها فراموشت گشته .
مگر فراموشت گشته همه بي تابي هاي روزانه . آن شبها . نيمه شبها . در خواب و بيداري . حمام رفتن ها
مگر يادت نيست . چه حالي داشتي . مرا در خلوت تنهايي . ديدار ميکردي
باز خوش خیال شده ام . میدانی خوش خیالی چه لذتی دارد ؟
خوش خیالی . نام دیگر مثبت اندیشی . خوش بینی . ضد منفی بافی . و...
مانند این است . بگویند . بگویی . هر آنچه هستی باز آ . هزار بار اگر توبه شکستی بازآ.
گویی دلت را بعد از مدتها حمام برده باشی . مثل این است . همه براده های سنگین آن را مغناطیسی قوی از روی دوش دلت بردارد . و تو در آن واحد خلاص شدن را تجربه کنی .
مانند زنان یه دل سیر گریه کرده باشی . هق هق کرده باشی .
من که گریه نکرده ام . اما نمی دانم چرا دلم به سبکی دل بچه ها شده . به سبکی نگاهشان . به بی خیالی افکارشان . به جست و خیز پر شورشان . به لبخند بی منتشان . به چشمهای شفاف . ...
من در تصور آغاز تولدم . چقدر انسانها سنگین و سنگین و یک دفعه سبک میشوند . خدا .
خدایا .تو با انسان چه کرده ایی ؟ تو با انسان چکار داری ؟ چه قراری ؟ چه مداری ؟ بین تو انسان چه معامله ایی . چه سری . ناگفته ایی وجود دارد ؟
خدا را به لبخندش دوست دارم . خدا را به عفوش . به دوستیش با ما . که آنقدر پر رو هستم . که با من و تو کنم .
ای خدا که اینقدر رفیقی . ببخش .... خجالت کشیدم . ببخش . شرمم آمد . ببخش نفهمیدم . ببخش . . ببخش .
آبی به صورتم بپاش . خمیر دلم را ورز بده . روحم را صیفلی بزن . نگاهم را آینه ایی کن . ذهنم را آرام ....
چه می گویم . خدا . زبان . زبان بسته مرا باز کن . دلم را به دریا بزن .
نمیدانم خدا . ای خدایی که میخوام بگویم . خدا جون . اما خجالت میکشم . شرمم می آید . دروغ بگویم . نفهمانه حرف بزنم . چیزی بگویم . که از دلم جان نگرفته است . فقط حرف است و کلمه .
ای خدای بی منتها . ای قادر متعال . ای .............
ای کسی که مرا فرصت پرواز میدهی . سقوطم را میبخشی . و باز به پروازم می خوانی . باز حماقتم را ندید می گیری . باز می گویی . بیا عزیز دلم . بیا بپر . پرواز کن و...... و من شرمم می آید . به رویت نگاه کنم . و تو از شرمم میخندی . معلوم است . بخشیده ایی . اما من همچنان شرم دارم . شاید باز لبخندت را ببینم . ووو
بگذار نگویم . بگذار نگویم . بگذار نگویم . که دلم دلتنگ کیمیایی توست . همیشه حرص دارم . چرا با دل من کیمیاگری نکرده ایی ؟ همیشه برایم سئوال است . چرا با من چنان نکرده ایی . که همچیز را به پایت ببازم . آخر من باختن را دوست دارم . نمیدانم چرا . دوست دارم یه جایی . همه چیزم را باخته باشم . چیزی برایم نماند .
تو بگو . کجا ببازم . که خسران نکرده باشم . جز پیش تو . خدایا یک کاری کن . بگذار من هم بازنده برای تو باشم . بگذار کیفش را بچشم . آخ خدا چه کیفی دارد . درک کنم . چیزی برایم نمانده است . برم جزوه کسانیکه آس و پاس در برابر می ایستند . چیزی برای خود بودن ندارند . هر که نگاشان می کند . تو را میبیند . هر طور بایستند . بنشینند . بخوابند . زیبا هستند . هر چه بپوشند . هر طور بخوانند . زیبا می خوانند .ووووووووووووووووو
خدایا گفتم . هرآنچه نفهمیدم . تو به نفهمیم ببخش . تو به گذر حرفها در فکرم ببخش . تو به عشق ملائکت ببخش . تو به عشق بازی خوبانت و دلقک بازی من و خنده آنها ببخش . نمی بخشی هم نبخش . نبخشیدنت را هم عشق است .
بگذار دل سیر آواز بخوانم با این دل سبک . و بگویم . ملاقاتی با خدا داشتم . و در ملاقاتش حرفهایی زدم که شنید . هر چند چیزی نگفت . اما کلام من به او رسید . و شنونده حرفهایم بود . ....................
همیشه فریب میخوری . که اوضاع بهتر خواهد شد .
واقعیت این است . که بدتر میشود .
میدانی چرا ؟
چون بدست آمدن خوبی سخت است . ماندنش زودگذر . اما بد شدن راحت است . و اثرات ماندگار و مسری دارد .
رابطه ها هر چه پیش میروند . بسمت کدر شدن و لک برداشتن پیش میروند . و انتظارات افزایش و صبر و تحمل کاهش پیدا میکند .
خاطرات و تجربه های شکست خورده سنگینی میکند . گره های کور زیاد میشوند . و...
خوش خیالی است . اگر فکر کنیم . آدم مریض بهتر از روزهای سلامتش خواهد شد .
این را گفتم . تا بدانیم خطهای مورب اگر اولش موازی نبودند . هر چه پیش بروند . از هم دورتر میشوند .
حالا تو هی عقل و منطق و احساس و.... رو جر بده. گول بزن . که نه . اوضاع بهتر خواهد شد .
///////////////////////////////////
اینو با منظور میگم .
چرا برای مردها وصف العیش واقعا نصف العیش محسوب میشه ؟
آی کجایی وصف العیش ؟
////////////////////////////////////////////////
باز خوش خیال شده ام . میدانی خوش خیالی چه لذتی دارد ؟
خوش خیالی . نام دیگر مثبت اندیشی . خوش بینی . ضد منفی بافی . و...
مانند این است . بگویند . بگویی . هر آنچه هستی باز آ . هد بار اگر توبه شکستی بازآ.
گویی دلت را بعد از مدتها حمام برده باشی . مثل این است . همه براده های سنگین آن را مغناطیسی قوی از روی دوش دلت بردارد . و تو در آن واحد خلاص شدن را تجربه کنی .
مانند زنان یه دل سیر گریه کرده باشی . هق هق کرده باشی .
من که گریه نکرده ام . اما نمی دانم چرا دلم به سبکی دل بچه ها شده . به سبکی نگاهشان . به بی خیالی افکارشان . به جست و خیز پر شورشان . به لبخند بی منتشان . به چشمهای شفاف . ...
من در تصور آغاز تولدم . چقدر انسانها سنگین و سنگین و یک دفعه سبک میشوند . خدا .
تو با انسان چه کرده ایی ؟ تو با انسان چکار داری ؟ چه قراری ؟ چه مداری ؟ بین تو انسان چه معامله ایی . چه سری . ناگفته ایی وجود دارد ؟
خدا را به لبخندش دوست دارم . خدا را به عفوش . به دوستیش با ما . که آنقدر پر رو هستم . که با من و تو کنم .
ای خدا که اینقدر رفیقی . ببخش .... خجالت کشیدم . ببخش . شرمم آمد . ببخش نفهمیدم . ببخش . . ببخش .
آبی به صورتم بپاش . خمیر دلم را ورز بده . روحم را صیفلی بزن . نگاه را آینه ایی کن . ذهنم را آرام ....
چه می گویم . خدا . زبان . زبان بسته مرا باز کن . دلم را به دریا بزن .
نمیدانم خدا . ای خدایی که میخوام بگویم . خدا جون . اما خجالت میکشم . شرمم می آید . دروغ بگویم . نفهمانه حرف بزنم . چیزی بگویم . که از دلم جان نگرفته است . فقط حرف است و کلمه .
ای خدای بی منتها . ای قادر متعال . ای .............
ای کسی که مرا فرصت پرواز میدهی . سقوطم را میبخشی . و باز به پروازم می خوانی . باز حماقتم را ندید می گیری . باز می گویی . بیا عزیز دلم . بیا بپر . پرواز کن و...... و من شرمم می آید . به رویت نگاه کنم . و تو از شرمم میخندی . معلوم است . بخشیده ایی . اما من همچنان شرم دارم . شاید باز لبخندت را ببینم . ووو
بگذار نگویم . بگذار نگویم . بگذار نگویم . که دلم دلتنگ کیمیایی توست . همیشه حرص دارم . چرا با دل من کیمیاگری نکرده ایی ؟ همیشه برایم سئوال است . چرا با من چنان نکرده ایی . که همچیز را به پایت ببازم . آخر من باختن را دوست دارم . نمیدانم چرا . دوست دارم یه جایی . همه چیزم را باخته باشم . چیزی برایم نماند .
تو بگو . کجا ببازم . که خسران نکرده باشم . جز پیش تو . خدایا یک کاری کن . بگذار من هم بازنده برای تو باشم . بگذار کیفش را بچشم . آخ خدا چه کیفی دارد . درک کنم . چیزی برایم نمانده است . برم جزوه کسانیکه آس و پاس در برابر می ایستند . چیزی برای خود بودن ندارند . هر که نگاشان می کند . تو را میبیند . هر طور بایستند . بنشینند . بخوابند . زیبا هستند . هر چه بپوشند . هر طور بخوانند . زیبا می خوانند .ووووووووووووووووو
خدایا گفتم . هرآنچه نفهمیدم . تو به نفهمیم ببخش . تو به گذر حرفها در فکرم ببخش . تو به عشق ملائکت ببخش . تو به عشق بازی خوبانت و دلقک بازی من و خنده آنها ببخش . نمی بخشی هم نبخش . نبخشیدنت را هم عشق است .
بگذار دل سیر آواز بخوانم با این دل سبک . و بگویم . ملاقاتی با خدا داشتم . و در ملاقاتش حرفهایی زدم که شنید . هر چند چیزی نگفت . اما کلام من به او رسید . و شنونده حرفهایم بود . ....................
هر کسی هستم . چرا اینجایم . خودم هستم . پس چرا این چنینم . خودم نیستم .
برهوتی در کوهستان . دشت زاری در سراب . خط تند نگاهی از آسمان . ساعت شماری . وقت کشی بی امان . روسیاهی لج باز . راست گویی بی پناه . ..........
یک دم ساعت شمار میشکند . برهوت مغلوب کوهستان میشود . خط تند نگاهی به سبزی میبارد . وقت کشی شمارش معکوس میشود . روسیاهی رنگ میبازد . راست گویی سکه رایج میشود .
فلب و سینه طاقت این همه افت و خیز ندارد . گاهی چنان بلند که سوت میشود . فضا . گاهی چنان نگون . که فنا میکند کنون .
این همه حرف . حرف نگون ساری نیست . این حرف چشمهای باز . خیره در چشم ثانیه هاست . مرگ را کمر شکسته است . در این زمان نترسیدن . فراخی دل تا کجاست ؟
این زاییده اوهام است . یا اینکه تخم اندیشه ایی از درختی افتاده .
هر چه هست . باشد . فردا را من خط خواهم کشید .
بگذار خورشید بتابد . می گویم .
///////////////////////////////////////////////////////
کفر گویی بی حیایم کرده است .
بی حیایی ها . بر ایمانم افزوده است .
.............................
///////////////////////////////////////////////////////////////////
دلتنگی در جانمان لانه کرده است .
یکی بیایید . دل ستایی کنیم .
پیاله پیاله می ناب . پیاله پیاله مستی . بیخیالی . پیاله پیاله هر چه باداباد .
پیاله پیاله بد مستی . بیحالی .
وای نفس کششششششششششششششششششششششششش
هه هه ![]()
![]()
/////////////////////////////////////////////////
بد مستیم را بپذیر . ای خوش مست . قشنگ مست . شیرین مست . ای ساقی . می فروش . جام شکن . خراب آباد کن . بد مستیم را بپذیر
عجیب است . مستی نمیدانم و میگویم
////////////////////////////////////////////
اول که آمدم . فکر میکردم در و دیوار را باید نگاه کنم . کلمات ناقصند . فقط میتوانند بهانه شوند . برای منظوری .
اول که آمدم . فکر میکردم . من روستایی فقط باید در و دیوار را نگاه کنم . نمیدانستم . مجبور میشوم . رنگ و بویش را درک کنم . راهها را بسنجم . ناپیدا ها را ببینیم . بگویم . نمیدانستم . مجبور شوم . فرضیه ببافم . ایمات تولید کنم . شهر بسازم . ... فکر نمیکردم . بعد نیم من ها . من متولد کنم .
مجبور شوم . کلنگ بدست گیرم . دیوار تخریب کنم . رنگین کمان بکشم . آسمان رنگ بزنم .
به خشت ها ایراد بگیرم . سنگ فرش جدایی به دلم بکشم .
نمیدانستم . اما زندگی فریاد میزند . که خود باش . ما اینجا ناخودی را تحمل نمی کنیم . وقتی آمدی . مسیرت به راهی است . که خود شوی .
این خیالی است . که از آسمان ذهنم عبور می کرد . گرفتمش . اینجا گفتم . شاید پر و بال این پرنده ارزش یک باره نگاه کردن را داشته باشد . اگر آره . اگر نه . به آسمان حرفها پرتابش کنم . میان دیگر حرفها و خیالها بپرد .
مرا که نمی دانم کیست . با نیم من ها در کالبدم محبوس کرده اند . تا با هم من شویم . اما همچنان عمری است . که در کنکاش با همیم . اینجا غیر خط سکوت کش دار حرفی ندارم . تا حرفم را تمام کند .
بوقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق
/////////////////////////
بنظرم چنان شیفته حس و حال و ورود و خروج عاطفانه بودی . که شعرپرونی اتفاق افتاده است .
و چنان شیفته شکل و شمایل عجیب و منحصر بفرد سیلندر و پیستون زن و مرد شدی . که طبع شعرت گل کرده . و فرمول سازی کردی . و...
اما بیراه هم نگفتی به شکلی . خدا و پیامبر را اشتباه کردی . فاحش . خفن فاحش
زهدان زن مانند غاری است در قعر زمین . که فرصت و امکان رهایی از تاریک خانه ابدی را میدهد .
آلت قدرقدرت مردانه . دلری است بزرگ که هم زمین را سوراخ میکند . هم زمین بی بر را فرصت زایندگی میبخشد .
ولی لحظه ورود در تو و خروج از مادران را خوب تشبیه کردی . ولی با فشارهای دردآور موافق نیستم . مادران فشار دردآور را دارند . اما ورود مهمان سکرآور پر از حس و هیجان و بی تابی است . مگر اینکه مهمان طبع قداربندی داشته باشد .
سلام به زمان . به لحظه . به حال . به حس وفا . به تیک تیک ه من و تو بودن .
تو . تو هستی . من هم من . نیم من .
من تو را قبول دارم . تو هم ...
سلام به لحظه ایی که اکنون از من و تو گذشت . ما کدام هستیم ؟ کودکی رفت ؟ نوجوانی نشناخته ؟ میان سالی در پیش ؟ یا آن فرتوتی نیامده . فراموش شده .
سلام به لحظ . به اکنون . به من بودن . به تو ماندن . سلام به تنفس مغزم . به کارخانه اندیشه . ب سلولهای کارگر مغزت . به من و تو ی اکنون .
من تو امروز را قدر میدانم . چرا که تو را اگر امروز نشناسم . فردا قدر ت را نخواهم دانستن .
بیا با هم دوست باشیم . زندگی را دوستی کنیم . بیا از خود نبودن بیرون بیاییم . ارزش ما به همان مقداری که هم فنش را یاد گرفته ایم . هم فوتش را .
من از ثانیه ها می گویم . همان که ساعتها و سالها را میسازد . من از قشنگی زندگی می گویم . همان که هنوز تعریفش را ندانسته ام . من از . من . تو بودن می گویم . همان که دلتنگش هستم . هنوز به دست نیاوردمش . همان دور از دسترس
قلب زمان میطبد
میبینی . هنوز جو زده میشوم . تند میروم . جاده خاکی . سنگلاخ . کوه و کمر . دره و بیراه میروم . میگویم و میبافم . عیب ندارد . تو از خرمن خرمن هذیان هایم . کلمات واقعی را ببین . تو افکار اصیلم را میان گرد و خاک حرفهایم پیدا کن .
اصلا . ..................
بهانه ایی بود . تا بگویم . ای فضای مجازی . ای خلوت همگانی من . ای چشمهای خواننده . ای جاده ایی که خلوت و شلوغ . شلوغ هست و آرام . آرام هست پر هیاهو . هنوز نشناختمت . ولی احساسم میگوید . تو الفبای زبان آینده ایی برای تکلم . برای اندیشه . برای نوزادی . برای جیش . بوس . لالا . برای گستاخی نوجوانی . برای بزرگی فرهیختگی . ........................
سلام . من تو را دوست دارم . چون آینه ی منی . من صورت دلم را در تو میبینم . تو پیچش موی خیالم را مینمایانی . تو ابرهای افکارم را به تصویر میکشی . تو به من میگویی رنگ رخسار دلم چه رنگی گشته است . تو می گویی لبانم چه دلتنگ بوسه ها گشته . تو می گی .............
سلامم را به ستاره های درونت برسان . به چشمانت سلام میدهم . به نگاهت . به سلامت دلت شاد میشوم .
میبینی حرفهایم می گوید . چه دلتنگم . چه خسته . چه خیال دوستم .
وقتی ازدواج میکنی . فقط زن یا شوهر نمیگیری . بابا و مامان بچه ت رو هم انتخاب میکنی .
همه مسافر یک قطاریم . مسیرها جداست .
قطار زندگی را با هم سوار شده ایم . هر کس در ایستگاهی به جمعمان پیوسته است . همه کوپه کوپه دوست و رفیق هم شده ایم . دیدی وقتی مسافر میشوی . و در فضایی محدود هم نشین دیگران . چقدر مهربان میشوی . و همدل
ما مسافران یک قطاریم . که مسیز طولانی زندگی را طی میکنیم . مسافرانی تازه می آیند . و دوستانی در مقصدهایی دلشان را از ما و ما از آنها می کنیم . و دلهامان جدایی را پاره میشود . و دوباره پیوندی تازه . و ترمیم درده .
ما مسافران یک قطار زندگی هستیم . با مقصدهای جدا جدا .
من تو را دوست دارم . هم کوپه ایی من . هر چند در ایستگا که ایستاده بودی . حس غریبی با تو داشتم . اما وقتی وارد کوپه شدی . لبخندت رنگ دوستی داشت . چقدر لذت بردم . وقتی تعارف کردم . کنارم بنشینی . و برق مهربان چشمانت را دیدم . که منتظر مهربانیم بود .
تو را دوست دارم . مسافر هم قطار من . تو که در کوپه ایی دیگر با دوستانت نشسته ایی . چقدر لذت میبرم . وقتی در راهرو قطار قدم میزنم . و از برابر کوپه ها میگذرم . صدای گفتگوی شادمانه تان را میشنوم . چقدر سفر زیباست . چقدر انسانها در سفر انسان تر میشوند .
دلم تنگ میشود . باز میگردم . تا کنار گرمای حضورت . در کوپه زیبایمان کنارت بنشینم . و مدام نگاهمان به هم بیفتد . تو چیزی بگویی . من چیزی بگویم . همدیگر را بدون جبهه گیری و تخاصم معمول در زندگی های امروز ببینیم . تخمه تعرف کنی . چقدر لذت بخش است . پسته های خوش طعم را با هم بخوریم . تا تهش در بیاید . بدون اینکه من و تو حرص بزنیم . نکند او بیشتر بخورد . و من کمتر .
ما مسافر یک قطار زندگی هستیم . که کسی که کفر میگویی . عاشق جفتک انداختنی . تویی که دلت پر احساس و راز نگفته است . تو . تویی که دوست داری . یک دوست آرام کنارت بنشیند و با عشق یک دوست . دانه دانه گره های دلت را باز کند . گویی که گره های دل خود را میگشاید .
تو . مهربان زنی که دوست داری زن دیده شویی . زن فهمیده شوی . نگاههای زنانه ات ظهور کند . فرصت شکفتن پیدا کند . تو . تو که از لجت مردانه می گویی . عقده هایت را فریاد میکنی .
عجیب است . ما مسافران یک قطاریم . با مقصدهای جدا . نه که خودمان بخواهیم . نه . ما هر کداممان را از خمیر یک ولایت پخته اند . هر کداممان طعم و مزه خاص خودمان را داریم . میبینی . وقتی من نان پخته وجودت را میخورم . چقدر کیف میکنم . چه نان خوشمزه ایی . در ولایت قلب تو میپزند . . میشود . از نان دلت بدهی .
ما مسافران یک قطار زندگی هستیم . تو خیلی دوست دارم . بیایی کوپه ما بنشینی . کمی حرف بزنی.
ما مسافران یک قطار زندگی هستیم . اخم نکن . دلگیر نشو . او هنوز متوجه نیست . مسافر است . باید مهربان باشد . تو دلگیر نشو . کم کم میفهمد مسافر بودن . چه طبیعتی دارد . که لذتش به گذشت است . به مهربان بودن است . به غشق دادن است . به دل مصفا کردن است . اگر هوس کردی . بیا تو بغلم . جان . چه مسافرت دوست داشتنی با تو تجربه کردم . جان . چقدر دوست دارم . هم کوپه ایی نازم .
هر چه میخواد بگوید . هر که میخواد . تلخ یا شیرین
من تو را میخواهم . ای باغ بهار آور
..........................................
۱۱ ماه زمین تپید . دل تپید . هوس جوشید . آسمان سیاه شد . رودها آب گندیده شدن . خورشید به خشونت و قهری گرایید . نگاه و دلها مسخ شدند . امیدها به کج راهه ها بستند . دیوانی نام هوشیاری گرفت . عهد و پیمان بازی شده . نیم من های عاشق وجود رنجور و نحیف گشته اند . آرمانهای بزرگ زندگی . آن افق های دور و دراز . ارتباط زمین با کائنات قطع گردیده بود . انسان مانده بود . تنها با خودش . خود حیوانیش . من کرم خاکی گشته ام . ...... .
اکنون مهر خورشید جهان طلوعیدن گرفت . طربناکی از سر گرفت . گفت با ما . که . هر که عشق باز تر است . مجورتر است . محبوب تر است . هر که هم راز عشق ما شود . جام ها سر خواهد کشید . غصه هایش بر باد خواهد شد . هر که خواهد میتواند . پیاله پر می خورد . هر که خواهد بر فراز آسمان . دون بودن دنیا را ناظر شود . هر که خواهد خود شود . حوری شود . بندهای چرکین را بگسلد . هر که خواهد مدتی را همآغوش بی نیازی ها شود . هر که خواهد حاکم بر اعمال خود شود . هر که خواهد . چشمانش از حقایقهای زندگی پرسو شود . هر که خواهد طوفان درون چند صباحی آرام شود . هر که خواهد زبان و دلش . احساس و منطقش . یک رنگ و یکدل شوند . هر که خواهد . دست یاری دهد . یار دستش را با عشق بی همتا بگیرد . ....
هر که خواهد دیوانگی کامل کند . دیوانگی را از حیوانگی عاری کند . دیوانگی یعنی مست خالص در بر محبوب خدا گردی .
من چه می گویم . پستی و مستی و راستی .... عجیب است .
۱ ماه فرصت خروج از پیله حیوانیت مهیا گشته است . چشمانم در تاریکی دنیا کم سو گشته است . نورباران جهان را در این یک ماه باید قدردان بود . گویا فرصتی از جو زوین خارج شویم . دنیا را . کائنات را . واقعیت بی انکار را از فراز بسته و تنگ زمین شاهد شویم .
تسلیم حقیقت شدن . یعنی هر خوبی و بدی را در قالب خودش ببینیم . و لج بازی دور از منطق مرام داران است .
//////////////////////////////
در خانه : ژولیانو
چند تصور میشه داشت .
باطن قد بلند انسان که سر جو زمین برآورده است . و دو ستاره را در مشتهای خود گرفته .
تصور دوم . زنی نسبتا تپل که با حجب و حیا خوابیده و رانهایش را به چسپانده . و محل فرضی تخمدانها معلوم است .
تصور همون خانم با لبخند ژکوند در میان پاها
تصور چهارم . که در تصویر دیده نمیشود . ببیننده خوش ذوقی که از دیدن این چند خط ساده تصاویر متنوع و مهیجی در ذهنش ساخته و لذت واقعی بودن این تصورات سرشار از لذت میشود .
اگر بود چه میشد .
/.///////////////////////////////////
چقدر زمان وقتی می ایستد . و تو میدانی کجا ایستاده ایی . کجا باید بایستی . اصلا چه کاره ایی . چقدر زیباست .
ما پز زندگی در قرن سرعت را میدهیم . اما آنقدر کوچولو هستیم . که سرعت هممان را به بازی گرفته است . و از هویت انداخته . ما نمیدانیم در کجا این جهان پهناور ایستاده ایم . چه کاریم . نمیدانم تا بحال به پاشاژ علاالدین ( بازار موبایل و کامپیوتر )رفته ایی ؟همه میدوند و میلولند . یک همهمه عجیب و غریبی است . همه مسخ سرعت .فروش و پول . عقب نماندن و... هستند . همین حالت را به نسبتی در باقی قسمتهای زندگی اتفاق افتاده است . من زمانیکه آنجا هستم محو دیدنت تازگیها و نادیده های این بازار اطلاعات و سرعت و جوانی و چست و چابکی فروشندگان هستیم . وقتی خریدم تمام میشود عجله دارم . خودم را از این اتمسفر پرسرعت و هیجان غیر دوستانه خارج کنم و نفسی تازه کنم . وای که چه هیاهویی است .
دنیا اینجوری است . من در مسیر برزخ و دوزخ و بهشتم . ببین این حالت چه بدبختی حالی را بهمرا دارد .
در خانه :جورناجور مانده
باید پوست بترکونی .
پوست .
دل
عقل
احساس .
.
.
. نه ماندن چاره راه است . نه رفتن .
فقط باید بنای زندگی را با اندیشه و عمل ساخت .
بیا معماری خوبی باش .
بیا قبل از آن طراح خوبی باش
یا قبل از همه این ها . آرمانت را . همه تعریف های زندگی سازت درست کنار هم بچین . ببین چه داری . چه نداری . نداشته ها را بساز . داشته ها را بنا کن .
روحت بزرگ کن . به اندازه ایی که بتواند زندگی که دوستش داری را بسازد . .
خوابم می آید . اما آشفتگی فکری مجبورم میکند . فضای تسلیم و اطمینان مجازی را در کنار آشفتگی فکریم بگذارم . هم برای اینکه رقیبی با فضای واقعیم باشد . و اینکه ذهنم را از آشفتگی دور کنم . و حواسش به فضای مجازی پرت شود . و من به این نتیجه برسم . که آشفتگی برطرف شد .
و من اکنون در فضای غیر آشفته ایی وارد شدم . که دست مزاحم آشفتگی دستش به من نمبرسد .
حالا میتوانم در فضای مجازی به ذهنم بگویم . آشفته نباش . همه این سالها و گرفتاریها که گذشته . باز م میگذرد . دیدی گذشت ایام چقدر بارها را سبک می کند . دیدی هجوم افکار تضعیف کننده را یا باید شکست . یا ندید گرفت .
مگر یادت رفته است . چه دورانهای سختی را گذراندی . و چقدر خوش دل شدی . وقتی متوجه شدی گذشته ها گذشته است . اما تو نشکستی . دیدی موفقیت چه طعم و مزه باشکوهی دارد . یادت که نرفته .
باز م باور کن این این هجوم افکار تضعیف کننده . کار دشمن درونی است . آرام باش و صبور . که تو بالا تر و قوی تر از این هجوم اندیشه ناامید کننده هستی .
هر روز ۲۴ ساعت است . هر هفته و ماه و سال هم میزان خودشان را دارند . اگر قرار باشد . برای موفقیتت چند ماه بگذرد . و تحولات زمان بر است . تو باید یاد بگیری به اندازه آن چند ماه صبور باشی . و دلت را ساماندهی کنی . که زیاد عجله نداشته باشد . چون هر چه دست و پا بزنی فایده ایی ندارد . با قدرت صبوری کن .
مگر ندیدی . آسمان غرید . زمین شکافت . و گروهی به کام مرگ رفتند . اما آب از آب تکان نخورد . مگر نمیبینی چرخ گردون میچرخد و گروهی را له و لورده میکند . اما فردا صبح خروس ها میخوانند . آفتاب طلوع میکند . و عروس ها برای خوشبختی به حجله میروند . زفاف میکنند . آرزوهای دور و دراز دارند . مگر نمیبینی .
این هجوم افکار تضعیف کننده هیچی نیست . مگر سراب دلهره آفرین . سراب آنقدر بیمقدار است . که واقعیت ندارد . اما حمله هایش سنگین است . کافی است بگویی . من همینم که هستم . و اراده ام بالاتر از توست . و.....................................
فکرم را از پرتگاه اندیشه پایین می آورم . و در دشتی هموار به سمت افق روشن میچرخوانم . پشت به کوه مستحکم رو به سراشیبی آرام فرداها .
چقدر لذت دارد . وقتی فردا را با حلیم و نان سنگک و چای داغ آغاز کنی . و بدانی تا شب فردا خیلی فاصله است . امروز را خوش باش
//////////////////////////
امروز خبری در مورد دو جنسه ها خوندم . کمی در مورد احوالت اونها فکر کردم . واقعا خیلی عجیب است . یک انسانی بخشی از هر دو جنس زن و مرد را داشته باشد . و نتواند از هیچ کدام لذت ببرد .
در خانه دختر تروشی فروش نترشیده :
کمی از ظاهر بگذریم . و باطن مجردی را از احساسمان برسیم .
مجردی مثل افسردگی است . که وقتی افسرده میشوی . متوجه نمیشوی بیماری . مجردی هم مثل افسردگی غرق شدن در بیماری بی درد است . که دردش در طول زمان خود را نشان میدهد .
هر چند ازدواج کردن سخت است . هر چند جفت همکف پیدا کردن سخت است . اما مجرد ماندن و خوش بودن یک دروغ است .
مثل درختی که دوست داشته باشد . جوانه بماند . اما میوه بدهد . سایه داشته باشد . تخم بپاشد . میمون از شاخه هایش بالا برود . کلاغ در سوراخ تنه اش لانه بسازد .
نمیشود . عزیز دل برادر .
گیرم زن نگرفت ( یا مرد نگرفتی ) خوش بودی .
با عشق پدر و مادر شدنت چه می کنی ؟
گیرم موهایت را ژل زدی . چند صبا بر رو داشتی
با چروک دست و صورت با دستان لرزان در تنهایی چه می کنی ؟
گیرم زن نگرفتی . دزدکی و مخفیانه عشق بازی کردی .
با بیماری ایدز آبرو بر چه می کنی ؟
گیرم گفتی زن اخی است . مرد اخی است .
با آتش درونت که می گوید زن جیگره . مرد دستاش چقدر گرمه . چه می کنی ؟
//////////////////////////////////////////////
واقعا خندیدم . خیلی موضوع بصورت واقعی خنده داره .
بوحلیم- سلام آقای سوپرمارکت.یه شکلات کرمدار ِ چیزی می خوام
آقای سوپرماکت- زشته آقای محترم خانواده وایساده تو مغازه
بوحلیم- زشت قیافته که شکلات بی ناموسی می فروشه. چی بگم پس؟ چوب شور شیرین عسل بگم خوبه؟
////////////////////////////////////////////////////////////////
دنیا . تعریف ها و واقعیت ها مدام جایشان را در ذهنم تغییر میدهند . درستیها و نادرستیها مدام تغییر رنگ و حالت پیدا میکنند .
و من .... عجب دنیایی شده . و من متعجب . دوباره باید کتاب زندگی را از سر سطر اول بخوانم . همه چیز را دوباره تعریف کنم . و همه چیز را دوباره بسنجم . چه چیزی درست است . و چرا ؟ چه چیزی بد است و چرا ؟
امروز با دیدن مردم تفاوتهایشان . در نظر گرفتن تحول و یشرفتهای مادی . مدرن شدنشان .وووو ... بنظرم میاید . توسعه قاتل زندگی سعادتمندانه انسان است . مگر اینکه توسعه و پیشرفت را هم قد زندگی سعادتمندانه انسان تعریف کنند .
انسان همینطور در حال حرکت است . به پیش میرود . هیچ کس نمیداند به کجا . اما احساس میکند خطی نامرئی راهی از قبل رفته شده وجود دارد . و او مجبور است به همان راه میرود . خودش هم ترس از سقوط را بهمراه دارد .
سقوط همیشه در کمین انسان نشسته است .
دنیای غریبی است . همه جا جنگ است . حتی درونت . و ما پنهان میکنیم . که درونمان در جنگ است . به همه میگوییم . ببین . من در درونم در صلح و آشتی و خوش و خرمی زندگی میکنم .
اما اینگونه نیست . یک زمانهایی آتش در زیر خاکستر است . ناگاه انبار مهمات فکری و اعتقادی و احساس و منطق و..... منفجر میشود . و تو متوجه نمیشوی . جنگ را کدام جبهه بی صبوری آغاز کرده است . و توی وجودت سیبل تمام قد این جنگ افروزی است .
اما میدانی من تو خیلی وقیح است . که به رویش بیاورد . بگذار جنگ درون آغاز شود . بزنند و بکوبند . شاید صلح درونی پیروز شود . شاید .
هیچ توجه کردید . لباس های زنان زیر و رو . مثا لباس فضانوردان خاص است .
سلام زنان . انسانهای خاص . که همه چیزتان خاص هست . از درون و احساس و عواطف و دنیای بیرونتان من الجمله لباسهایتان .
//////////////////////////////////////////////////////////
تو فرصت درک کردن را برایم مهیا کردی . من فرصت درک دادن را برایت ساخته ام . هیچ کدام از دیگری بدتر و بهتر نیست . مثل دم و بازدم . هر دو محتاج همند .
///////////////////////////////////
جک دخترونه امروزی :ostade dokhtararo mibare paye tablo,mige dastgahe tanasolie zano bekesh,dokhtare khejalat mikeshe saresho mindaze paein TorkE dad mizane ostad dare taghalob mikone
عاشقانه . دلم سوخت . به حال دلم . شب و روز . شب و روز . شب و روز
اینو با آهنگ همایون شجریان بخونید .
بعضی اوقات در تنهایی . یا زمانهایی که با ماشین تنهایی راننده گی میکنم . دلم رو آزاد میزارم . که وصف حال خودش کلمات عاشقانه را برای ترانه شخصی بسراید . و مرا با مطرب سرای شخصی حال و هوا و بال و پری بدهد .
معمولا از اول اینکه سوار ماشین میشم . و بطور کلی در حرکت هستم . زبان و مغزم به زمزمه باز میشود . و بعضی وقتها ترانه های خوش قافیه و جانداری پشت هم قطار میشند . که دوست دارم برای خودم بنویسم . اما بخاطر در راه بودن و نبود قلم و کاغذ در مسیر راه گم میشند . و فقط دلم آهی را بر آهی مسپارد .
//////////////////////////////////////////////////
این دیگر چیست ؟ زن است ؟ نقاب و ماسک است ؟ تجسم بت لذت ؟ نشانه علاقه انسان به جلوه گری غیر طبیعی ؟ تابلو زنانه بودن ؟ نشانه پرستش زیبایی زن؟ ..... نشانه چیست . که زن متفاوت از مرد است . و برایش آنقدر اهمیت و ارزش دارد . که در جلوه گرایی . به دنبال بت زیبا شدن میروند .
مرد فقط میتوان در برابر این تصویر یا بطور طبیعی در برابر چنین زن زیبایی متحیر بایستد . و عقل و منطق را تعطیل کند . و بگوید من هم موافق هستم . آنچه تو می پسندی درست است . زیبایی خوب است . تو بت زیبایی هستی . و من مست این مستوری زیبا دوستی تو هستم . اما من بعنوان یک مرد نمیتوانم به معراج زیباپرستی زنانه تو وارد شوم . تو خود بگو . در آن دنیای زیبای زنانه تو چه احساس و عالمی داری . که مردان فقط از لذت رنگ و لعاب آن بهره مند میشوند . اما تو در قالب بت زیبای ستایش شده . از معراج زنانه خود میگذری . و ما میمانیم .

http://nazaninbeauty.blogfa.com/
ابروانت به بازی گرفته است . مرا
///////////////////////////////////////////////////////////////
برای او که عشق بازیمان طلوع نکرد . متولد نشد . همیشه جمله ایی نمیتوانیم بگوییم . که بتوانیم آخرش را با تمام شد به پایان ببریم .
میخواهم از گمشده ایی بگویم . که میشناسیش . میدانی که را می گویم ؟ چرا میگویم؟بگذار نامش گمشده باشد . تا همه بشناسندس . آری همان که تو هم نامش را نمیدانی . نام ندارد . یک حس است . مابین پر و خالی بود . تکه ایی که تکمیلت کند . همان را می گویم .
همان که نگذاشته تمام خودت شوی . هر چه فکر میکنی . میبینی من یک کمی بیشتر از اینی که هستم میباشم . کمی که دقت میکنی . میبینی آن قسمت گمشده جزوه تکه ایی از قلبت است . همه جای وجودت خودشان هستند . اما گویا دل یا قلبت خودش نیست . له له میزند . غصه دارد . چرا همه جورند . اما من قلب بیچاره کامل نیستم .
میدانی اگر قلبت کامل باشد . بعید نیست اگر اراده کنی بتوانی بپری . بتوانی دل از هر چه نیست و هست بکنی . راحت همه تعلقات را ببری . و بگویی من کامل شدم . درونم پر از معجزه است . خدایا چه انرژی دارد دلم . وایییییییییییییییییی . و شگفت زده هوارا بکشی .
من ز کون و مکان بردیم دل .
مرا به بهشت و دوزخ چه نیاز است .
مرا به دل داری جاودانه کرده اند .
مرا به آنچه نیاز است . بی نیاز کرده اند .
مرا به شراب عشق غوطه وار ساخته اند .
مرا به آنچه نادیدنی است مبتلا کرده اند .
حرفی از آنسوی عقلم . مابین دل و احساسم .
جهان برهم خواهد خورد . باور کن . این پایه کج ویران خواهد شد . تو خودت را برای جهان نو بساز .
حیف است . اگر در بد جهان نشسته باشیم . و منتظر که جهان بهم بخورد . و جهان خوب و کامل متولد شود . خیلی ناراحت کننده است . اگر زمانی ما انسانهای ابتدایی و غار نشین انسانهای آینده باشیم .
با این دنیایی که تجربه کردیم . همینطور خواهد شد .
لااقل بدانیم که نادانیم . در نادانی خود نادان نمانیم . بدانیم برنامه های مغزمان خیلی وقت است . نیازمند آپ تو دیت شدن است . بدانیم خیلی وقت است . لباس جانمان چرکین است . خیلی وقت است . پرواز نکرده ایم . خیلی از زمان رنگین کمان زدن بر زندگی گذشته است . خیلی وقت است . هوا تاریک شده چراغ ا خاموش است . دلها افسرده شدن در بی نوری .....
خیلی وقت است . دستت را بر آب سرد به صورت جانت نپاشیده ایی . خیلی وقت است دلت لک زده برای چیزی که میدانی اکسیر زندگی ببخش است برایت .
خیلی حرفهای هست که زبان و بیان و کلماتش موجود نیست . عمارت افسانه ایی که ملاتش نیست .
سخن را با سخندانان بگو . آنانکه دلشان با نام پری پرواز میکند . آنانکه آنسوی پنجره را دیده اند . میدانند . چه میگویی . آنکه بر کنج قفس نشسته است . چه میداند پهنای جان را .
القصه . هیچ . فقط هیچ
.........................................
بگذار کمی از خودم بگویم .
زندگی م بیش از ۱۰سرفصل دارد . که همه نمی شمارم .
زندگی شخصی شخصی . که بعضی واقعا تا تهش را برملا میکنم .
زندگی خانوادگی . که رونده جداگانه ایی داره . کا با زندگی شخصی شخصیم در ۹۰ قاتی هستش .
زندگی اجتماعی م . که شامل همچی میشه . میتونم و دوست دارم یک دنیای کاملی باشه . اصلا از اینکه حرف . که این باش اون نباشه . این خوبه اون بده و..... میونه ایی ندارم .
و یک فضای مشترکی که بین همه بخشهای زندگیم وجود داره . و همه اونها با هم ارتباط دارند . و هر بخشی خودش رو با بخشهای دیگه متوازن میکنه .
مواقعی میشه به خاطر گرفتاریهای خانوادگی و اجتماعیم به دنیای شخصی شخصیم پناهنده میشم . همیشه اینجوریه که شور و نشاط زندگی شخصی شخصیم را در زندگی خانوادگی و اجتماعیم جاری میکنم . از زندگی اجتماعیم و خانوادگیم . شور و نشاط و لذتها رو به زندگی شخصی شخصی هدیه میدم . خلاصه یه بدوبستان اساسی بین این ۳ تا بخش زندگیم وجود داره .
چند وقتی هست . بخش زندگی خانوادگیم زیان ده شده . فشل میزنه . تولید انرژی نداره . و... یه وضع بیخودی . هر چی هم سرمایه گذاری کردم جواب نگرفتم . البته چشم امید و احساس مسئولیت نسبت به اهل این بخش زندگیمه که اعلام ورشکستگی نمیکنم . والا این بخش زیان ده خواهد بود . و امیدم به نسل نونهال خانوادم هست . که ایستاده ام . تا نهالها نشکنند .
چند وقتی است که بخش اجتماعیم . لنگ میزنه . شدید . از شانسمون . بخش خانوادگی هم که فقط زیاده شده . و شور و نشاط و امید تولید نمیکنه . حسابی به لنگی افتاده ام .
خوشبختانه چند سال را لنگان لنگان آمده ام . و درخت کاشته ام . در تنهایی و رنج و درد آبیاری و رسیدگی کردم . زخم ها خوردم و زبان به صبر و امید نگه داشته ام و....
دلم نوید میدهد . صبح سحر نزدیک است . مرحله مرحله بارهای سنگین را از دوش برداشته ام . هر چند بارهای دلم هر روز سنگین تر شده است . و امید ندارم . دلم به دست دلی شفا یابد . و این باری است که بر دوش دلم خواهد ماند . نمیدانم . شاید آنقدر جسارت و تصمیم پیدا کنم . که با معجزه ایی این گره کور را باز کنم . و سفره بزم و دلدادگی را در چشم انداز زندگیم وسیع باز کنم . تا زندگیم تکمیل شود .
احساس میکنم به فصل جدیدی از زندگی وارد میشوم . و مانند جوجه قویی که آرام آرام راه رفته . زمین خورده . بال و پر دار شده . سرازیری ها گذرانده و.... اکنون دوان دوان به سوی قله ایی روان است . تا با شیرجه ایی با اطمینان بال بگشاید . و بی فخر و مباهات بر خودت بودن و خود ماندن . پرواز را به قشنگی پرواز تجربه کند .
و بگوید می ارزید . همه این سالها برای چنین روزی .
می ارزید
.....................................
به پشت درب بسته خانه ات نشسته ام . شايد موقع آب دادن گلدانهاي بالکن زير دامنت را ببينم
نگو که چشم چرانم . زیر دامنت خوش رنگه . نگو که چقدر تو پرویی . نگو . که بی شورت به بالکن آمدنت . نشون میده چقدر آتیش پاره ایی هستی . پررو هم خودتی . دختره بی ادب
/////////////////////////////
برای شوخی . جدی نگیرید .
فیل را دیده ایی ؟ خرطومش پیش من است .
گیرم که خندیم و رقصیدم و... با شام آخر زندگی چه کنم ؟
گیرم طلوع آفتاب فردا را دیدم . غصه غروب فردا را چه کنم ؟
گیرم لذت سلامت و شادابی جوانی و گردن فرازی به مستی گذشت . با کهولت و زانوی غم و رنج پیری و خمودگی چه کنم ؟
گیرم کودکم جوان شد . سایه بر سرم نشست . با تباهی جوان و شکست جان . پایان راه چه کنم ؟
گیرم خندیم و خندیم . با گریه های در پیش چه کنم ؟
گیرم بزرگی کردم . آقا بودم . حرمت دیدم . با خفت و خواری در کمین خوش نامی را چه کنم ؟
گیرم انسان بدنیا آمدم و حیوان نبودم . عاقل بودم . با مرگ حیوان وارم چه کنم ؟
گیرم من گفتم و تو شنیدی . تو گفتی و من شنیدم . از گسست دلها بعد از این چه کنم ؟
گیدم . دلم گرفت . گیرم دلم نگرفت . با این حیرانی و سرگردانی دل چه کنم ؟
آخ که نقطه سنگینی است . اینجا . وقتی گوشها آنچه باید بشنوند . میشنوند . چشمها آنچه باید ببینند میبینند . دل آنچه احساس است میفهمد .اما آنچه را عقل تدبیر است نمیداند . نمی داند
..............................................
مرا به کویر بخوان . که کویر است . کوهستان نیست .
مرا به کوهستان مخوان که کویر است . کویر .
مرا به وادی شک مخوان . مرا جوری بخوان که باور کنم تو را .
همان گونه که هست .
مرا به وادی نقابها مخوان .
من تشنه رنگها نیستم . من تشنه توام .
مرا به آنچه که نگفتی بخوان .
دنیایی عجیبی است . عجیب .
گویا طناب خوبیها پاره شده . گویا بار انسانیت از بلندای تاریخ در سوقط است . کسی را یارای گرفتن سر طناب نیست . مگر تخته سنگی . مانعی محکم تر از آنچه سوقط کرد . مانع شود . که این دیگر مانع نیست . گرزی است گران بر فرق مصدوم در سقوط .
............................................
تو برای دیگران مینویسی . من برای خودم .
برای همین است . همه نوشته هایم چرک نویس است .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|