تبليغاتX
...::: نوشته های نیم من ها :::....کوفت
 
حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها
 

مرا به آفاق جهان ببر .

کوچکی و بزرگی انسان . اسیر و آزاد بودن انسان در ادراک سلولهایی نهفته است . که نه از مغز بلکه از روحشان آغاز میشود .

وقتی از نقاب حقارتها رها میشوی . که سلولهای جانت در اصلی ترین قسمت وجودت . بال و پر میگیرد . روحت تکان میخورد و شادابی و انگیزه و عقل و شعورت جان میگیرد .

مانند تن معتادی . که به یکبار پاک میشود . از دود و دم خلاص . همه ریه هایش را اکسیژن خاص پر میکند . در این حال است . که گنجایش مغرت وسعت پیدا میکند . قلبت محکم و آرام میگردد . چشمانت پر سو . دلیری و شهامت خون در رگهای جانت میشود .

و تفاوت خود را میبینی . خدایا چرا اینقدر تفاوت ؟

واقعیت این است . انسان یک کلام میتواند . خداوندی را آرزو کند . اراده کند . و نگاهشان بر دنیا . مخلوقات . هر چه در عالم موجود است . نگاه مقتدری است . که خود را بالاتر از هر خواستنی میبیند .

....

.... وقتی مقایسه میکنی . میفهمی آن انگیزه و انرژی که مغز و دل روحم نیاز دارد . نقصان دارد . که چنین مانند بادکنکی پر و خالی میشویم .

بسیاری هستند که همیشه بادکنک خالی مانده اند . چون جرات پر شدن و خالی شدن مداوم را ندارند . و تحمل نگاههای ایرادگیر دیگران را ندارند . بهمین خاطر جانی برای دمیدن در بادکنک وجودشان را ندارند . سالهاست خالی بر تکرار روزمره های زندگی در میان هم شکلان خود میلولند .

میخواهم بگویم . ما از عالمی و خوبیهایی محرومیم . ما را به خاکستر نشینی عادت داده اند . سر بر اوج ساییدن انسانها معمولترین حق آنهاست . انسان هرگز نباید غم نان و آب و آینده خاکی را بخورد .

یک نکته : من همیشه وقتی فیلم های سینمایی فضایی را خارج از سیاره زمین را میبینم . خودمان را در قعر چاههای زندگی میبینم . اگر اینجا تعریف زندگی است . که پر از شور و شوق و طمع و حرص و آز است . در آن فراسوی هزاران سال فاصله و تفاوت و بزرگی زندگی انسان چگونه تعریف میشود ؟

آخرش معلوم خواهد شد . که تمام زندگی انسان در زمین . در مقایسه با حقیقت زندگی . با بازی بچه گانه شبیه خواهد بود .

امروز آمریکا با اسباب بازی اتمیش نعره کشید . میلیونها انسانها مانند مورچکان غصه نان فردا را خوردند .

 ///////////////////////////////////////

در  این کره خاک هر چیزی ممکن است

درخواست دختر ۸۰ ساله برای اجازه ازدواج
دختر سالخورده بريده بريده ادامه داد: براى رهايى از تنهايى و پر كردن اوقات فراغت زندگى ام به تحصيل چند زبان خارجى پرداختم و چند سال بعد هم به عنوان مربى در مؤسسات زبان هاى خارجى استخدام شدم. سال هاى جوانى ام صرف آموزش شد تا اين كه مادرم در ۹۰ سالگى پس از تحمل بيمارى سخت از دنيا رفت.
ایران: دخترى كه در جوانى عاشق پسر همسايه شده اما در ازدواجش ناكام مانده بود در ۸۰ سالگى براى رسيدن به آرزويش، راهى دادگاه شد تا اجازه ازدواج بگيرد.

«ستاره» مدتى قبل با قامتى خميده و لرزان عصازنان به همراه وكيل خود به شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده تهران رفت. او وقتى در برابر قاضى «محمود بقال شيروان» ايستاد در دادخواستى خواستار صدور اجازه ازدواج به نيابت از پدر گمشده اش با مرد مورد علاقه اش شد.

دختر سالخورده در اين باره به قاضى گفت: «پدرم مردى خشن، خودپسند و متكبر بود كه به خاطر ثروت زياد و زندگى اشرافى، در ۴۰ سالگى به ازدواج تحميلى با مادرم تن داد. به همين خاطر نيز آنها بدون هيچ انگيزه اى زندگى مشترك شان را آغاز كردند. پدرم هيچ علاقه و توجهى به مادرم نداشت و تولد من نيز تغييرى در رفتارش ايجاد نكرد.

زمانى كه دو ساله بودم ناگهان ما را بى خبر تنها گذاشت و رفت. به همين دليل تمام سال هاى كودكى ام در سايه ترديد و انتظار در كنار مادرم سپرى شد. در حالى كه هيچ خبرى از او نداشتيم. حتى نمى دانستيم او زنده است يا مرده. وقتى ۲۰ ساله شدم در اوج جوانى پس از آشنايى با جمشيد، گرفتار عشق پردردسرى شدم. مادرم كه آرزوهاى زيادى براى آينده ام داشت تمام توجهش را صرف تربيت و تحصيل من كرده بود و برايم برنامه هاى زيادى در سر داشت. غافل از اين كه شعله هاى عشق پسر همسايه در جانم زبانه مى كشيد و نمى توانستم آينده بدون جمشيد را تصور كنم.

سرانجام وقتى خبر ديدارهاى پنهانى من و جمشيد به گوش مادرم رسيد، او پس از سال ها، سكوت غمبارش را شكست و گفت: «در صورت ازدواج من، بشدت دچار تنهايى مى شود و آينده اى پيش رويش نمى بيند. بعد هم مرا مانند پدرم به بى مهرى و قدرنشناسى متهم كرد. تا اين كه به خاطر همين افكار پريشان دچار بحران روحى شديد شد و در بستر بيمارى افتاد.

با ديدن وضعيت تأسف بار مادرم با خودم عهد بستم تا آخر عمر در كنارش بمانم و هيچ وقت او را تنها نگذارم. خاطرات عشق جوانى را نيز در گورستان فراموشى به خاك سپردم و به مادرم قول دادم تا زنده ام لحظه اى تنهايش نگذارم. جمشيد هم چند سال بعد با درخواست من ازدواج كرد و صاحب زندگى و چند فرزند شد. در اين سال ها نيز بارها با دلى پردرد در جشن تولد فرزندانش شركت كردم اما هيچ وقت عهدم را نشكستم و مادرم را به عنوان تنها شريك زندگى ام دانستم.

دختر سالخورده بريده بريده ادامه داد: براى رهايى از تنهايى و پر كردن اوقات فراغت زندگى ام به تحصيل چند زبان خارجى پرداختم و چند سال بعد هم به عنوان مربى در مؤسسات زبان هاى خارجى استخدام شدم. سال هاى جوانى ام صرف آموزش شد تا اين كه مادرم در ۹۰ سالگى پس از تحمل بيمارى سخت از دنيا رفت. در حالى كه من ۶۰ ساله شده بودم. پس از مرگ غم انگيز مادرم بشدت تنها شدم. چراكه تنها همدم و مونس زندگى ام را از دست داده و دچار مشكلات عاطفى عميق شده بودم. همان موقع تصميم گرفتم براى نجات از تنهايى با مرد مناسبى ازدواج كنم. اما مرد مورد علاقه ام را نيافتم. بنابراين بار ديگر تصميم گرفتم تنها به زندگى ادامه دهم و از سرنوشت گلايه اى نداشته باشم. اما در حالى كه به ۸۰ سالگى رسيدم اتفاق عجيبى مسير زندگى ام را تغيير داد. چرا كه وقتى تصميم داشتم براى ادامه زندگى راهى خانه سالمندان شوم، با ديدن مرد همسايه (جمشيد) قلبم به تپش افتاد و ناگهان شور جوانى و روزهاى عاشقى در رگ هايم جارى شد. ياد عهد قديم و آن همه آرزو افتادم و بر عمر رفته گريستم.

از او شنيدم فرزندانش براى ادامه زندگى به خارج از كشور رفته و قصد بازگشت ندارند. همسرش نيز چند سال قبل از دنيا رفته بود. وقتى بار ديگر از زبان جمشيد پيشنهاد ازدواج شنيدم، خدا را به خاطر فرصت دوباره زندگى، شكر كردم. چرا كه انگيزه دوباره اى براى لحظه هاى باقيمانده عمرم پيدا كردم. به همين خاطر همراه جمشيد به دفترخانه مراجعه كرديم تا عقد كنيم. اما طبق قانون نياز به صدور مجوز ازدواج از پدرم داشتم. چرا كه از دو سالگى از پدرم بى خبرم. حالا هم تقاضا دارم دادگاه به صورت قانونى به من اجازه ازدواج دهد.»

قاضى «شيروان» پس از شنيدن اظهارات دختر سالخورده از اداره ثبت احوال خواست تا درباره وضعيت پدر ستاره اعلام نظر كنند كه آيا او مرده است يا نه قاضى پرونده همچنين از مسئولان وزارت امور خارجه خواست تا پس از بررسى وضعيت ورود و خروج هاى پدر ستاره از مرزهاى آبى، خاكى يا هوايى كشور، در طول اين سال ها نتايج بررسى ها را به دادگاه اعلام كنند.حالا «ستاره» در آخرين سال هاى عمرش، براى ازدواج با مرد رؤياهايش لحظه شمارى مى كند.»
 
  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:12  توسط نیم من   | 
آیا انسان برای اسارت به زمین آمده است ؟
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 21:54  توسط نیم من   | 

کاش بهانه هایی برای کوچیدن اجباری بود . کاش

خمیره وجودم را از نالیدن نساخته اند . وقتی مینالم . گویی شکست را به خود تحمیل میکنم . جنس وجودم را از کوه میدانم و آب . و آتشی که در جنگل نیست . در خانه هایی سرد .

هر دم در وجودم شعله بلند میشد و می افتد . شعله ایی از شادی . از غم . نگاه به آینده . مرگ . بالاتر از زندگی . ....

اما ناگاه در سایه شعله ایی دیگر می افتم .

غم باشد . در شعله امید پزمرده می گردد . امید باشد . در خلوت تنهایی دل گل شعله پرپر میشود . مرگ باشد و اندوه . در برابر فوران شعله های اسطوره های تاریخی از هم میپاشد . ..... ناگاه باز هم شعله ایی دیگر . حالی دیگر . ...

شاید کسانی باشند . تنها یک یا چند شعله ایی باشند آرام . آبی سوز یکنواخت .

در این شرایط نامناسب . کاش بهانه هایی اجباری برای کوچاندن دلها بود . کاش غاز وحشیم را از زنجیره پرندگان در آسمان جدا می کردم . و بر برکه ایی در حصار درختان بلند فرود می آمدم . خودم بودم و خودم . گاهگاهی با درختان سار سایه انداخته بر آب سخن می گفتم . گاه گاهی بر سنگ برآمده از درون آب آواز میخواندم . گاه گاهی  پرندگان جوان باریگوش  را تماشا میکردم . گاه گاهی صحرای داغ آنسوی برکه را دور میگشتم . و نفسی از غربت دل فرو میخوردم . و باز میگشتم . زیر همان آسمان میخوابیدم .

........................ اما اینگونه نخواهد ماند . میدانم دوباره هوس چشم دوختن بر قله های آبی کوه که کلاه های برفی پوشیده شده اند . نا آرامم خواهد کرد . میدانم . باز یاد دوران جوانی . با غازهای جوان سرشاخ خواهم شد . باز هم .....

باز هم از در پرواز از بالاترین نقطه آسمان برای قشنگی و تنهایی زمین اشگ خواهم ریخت .

//////////////////////////////////////////

باد می آید . رعد میزند . ترس است که حاکم شده است . هوا تاریک . همه چیز سایه . ناپیدا .

همه حس ها خوابیده . منطق ها . انسانها . تسلیم . مغزها حیران . قدهای بلند . کوتاه . هیچ کس من را داد نمی زند . همه نیم نیم من شده اند .

همه جا تاریک . انسان کور شده است . شاید . کور بودنش معلوم .

همه جا تاریک . انسان موش شده است . آسمان میغرد . انسان درون خود

اینجا معلوم میشود . انسان در نبود هیچ نفس کشی . نفس میکشد .

منطق انسان این است . من زبون م و خار . اگر میبینی . همه دنیا دیوانه از فریاد من است .

وگرنه من همان موشم . که شیر شده ام .

همه چیز بی ربط و بی قافیه است . اصراری برای با قافیه بودن ندارم .

این نشان میدهد . درونم هم بی قافیه شده است . نه به آن حد . که تو فکر میکنی .

اما معلوم است . همه ترازوها به هم خورده اند . همه پنجره ها بسته . هیچ راهی نیست . مگر از راه هوس . راهی به آنسوی دیوارها راه بگشایم .

////////////////////////////////////////////

13 نمونه خانمهایی که آقایان واقعا می پسندند  

وقتی خانم ها با من صحبت می کنند معمولا اظهار می دارند که رفتار آقایون آنها را تا حدی گیج می کند و به درستی نمی توانند تشخیص دهند که مردها از آنها چه انتظاراتی دارند. آنها از اینکه نمی توانند مردها را راضی نگه دارند اندکی ناراحت هستند. البته امروزه کمتر اتفاق می افتد که خانمی به رضایت و یا عدم رضایت مردها اهمیت دهد،

چرا که خانم ها تصور می کنند که با در اختیار گذاشتن مسائل جنسی تمام مشکلات به راحتی قابل حل شدن می باشد. تا زمانی که یک چنین دیدی نسبت به زندگی داشته باشید همه چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت، اما...

بدون توجه به اینکه چنین نقطه نظری درست است و یا اشتباه باید توجه داشته باشیم که مردهای امروزی، با تلاش هر چه بیشتر در پی یافتن جایگاه واقعی خود در اجتماع هستند. خانم هایی را داریم که به عضویت ارتش و پایگاه های فضایی در آمده اند و به خوبی از انجام وظایفی که بر گردن آنها نهاده می شود بر می آیند. آنها در سایر مشاغل

صنعتی دیگر هم در حال پیشرفت و ترقی می باشند. رفته رفته قلعه مستحکم مردها در حال ویران شدن است و آنها احترام و ارج و قرب گذشته خود را کم کم از دست رفته می بینند.

اگر یک خانم این مقاله را بخواند شاید با خود بگوید که خوب این مشکل مردهاست و خودشان هم باید به فکر پیدا کردن راه حلی برای آن باشند. بله درست است اما نباید انتظار داشت که به یک باره معجزه روی دهد و همه چیز مطابق میل آنها شود. تاریخ برای سالیان دراز جایگاه و عملکرد مردها را در جامعه معین کرده و شما به راحتی نمیتوانید

در عرض چند سال آنرا تغییر دهید. شاید کمتر افرادی بتوانند در مقابل پیشرفت ها و موفقیت های خانم قد علم کنند اما یک چنین وضعیتی به طور قطع با خود مشکلاتی را نیز به همراه می آورد. یکی از مشکلات همانطور که قبلا نیز به آن اشاره داشتم این است که مرد قرن بیستم چه انتظاراتی دارد.

آقایون کم کم متوجه می شوند که جایگاه آنها چنان که در گذشته بوده، نیست. دیگر هیچ رد پایی از زمانیکه مردها نان آور خانه بودند و خانم ها هم باید در خانه مینشستند و فرزندان خود را بزرگ می کردند، نمانده است. شاید چنین تغییر شگرفی مستلزم سپری شدن مدت زمان بسیار زیادی باشد اما همانطور که مشاهده می کنید این امر در جوامع

غربی با روند چشم گیری در حال پیشروی است. این روزها مردها می دانند که اگر بخواهند برای خود همسری پیدا کنند باید سخت تر از گذشته کار کنند و خانم ها سنگ های بیشتری در جلو پایشان می اندازند.

خوب، حالا مردها واقعا به دنبال چه چیز هستند؟

* اول از همه مردها به دنبال کسی هستند که تشنه عشق و محبت باشد. شاید این حرف بسیاری از خانم ها را غافلگیر کند اما مردها دوست دارند مورد دوست داشتن قرار بگیرند و خودشان نیز کسی را دوست بدارند. مشکل اینجاست که خانم ها برخورد بی احساس و سردی با آنها دارند. پیدا کردن خانمی که قابل دوست داشتن باشد کمی

مشکل است و مردها از اینکه بفهمند دختر رویاهایشان را پیدا کرده اند خوشحال می شوند.

* مردها دنبال خانمی می گردند که در نظرشان جذاب باشد. خانم ها اغلب تصور میکنند که مردها خیلی سطحی نگر بوده و تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد وضعیت ظاهری خانم می باشد. مردها لزوما به دنبال خانم های کمر باریک نمی گردند و اکثر آنها از خانم هاي چهل کیلویی خوششان نمی آید، بلکه آنها می خواهند کسی را داشته

باشد که به وضعیت ظاهری خود افتخار کند (البته این کار را نباید بیش از اندازه انجام دهد). مردها از داشتن نامزدی که قیافه خوبی داشته باشد لذت می برند و من فکر نمی کنم که مردی چیزی جز این به شما بگوید.

* مردها به دنبال خانم هایی هستند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. کسی که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، کسی که بتوانند به او ایمان داشته باشند. شاید برایتان عجیب باشد اما برخي از خانم ها قابل اعتماد نبوده و بسیار بی وفا هستند. همین امر باعث می شود که مردها محتاط تر عمل کنند. بوسه روز عید و یا عشق بازی ها اصلا به

حساب نمی آیند و این جزئی از خصوصیات خانم هاست. آقایون به شدت از بی وفایی و بد قولی بیزار هستند و به دنبال کسی می گردند که بتوانند از صمیم قلب به او اعتماد کنند.

* مردها می خواهند برای خود تشکیل زندگی خانوادگی دهند و به دنبال شریکی هستند که بتواند با او در خانه زندگی کند. خانم هایی که در محیط های اجتماعی فعالیت می کنند برای مردها قابل قبول تر هستند چرا که آقایون تصور می کنند خیلی بهتر می توانند با این گونه افراد ارتباط برقرار کنند و ارتباطشان پایدار تر خواهد بود.

* مردها به دنبال خانم هایی با روحیه زنانه و مهربان می گردند زیرا چنین خصوصیاتی باعث می شود که یک زن بتواند مادر بهتری برای بچه هایش باشد. البته این امر بدان خاطر نیست که مردها انتظار دارند خانم ها آنها را نیز تر و خشک کنند بلکه بدان خاطر است که دوست دارند فرزندانشان در آغوش مادر مهربان و دلسوزی پرورش پیدا

کنند.

* مردها به دنبال خانم های خوش مشرب هستند. بعضی از خانم ها خیلی سخت گیر بوده و برای جزئیات اهمیت بیش از اندازه ای قائل می شوند. آیا تا به حال دختر هایی را دیده اید که دارای خلق و خوی پسرانه هستند؟ مردها می خواهند از در کنار هم بودن با همسر خود لذت ببرند و احتیاج به محبت دارند به همین دلیل همیشه به دنبال

فرد خوش طبعی هستند که بتوانند در کنار او به آرامشی که آرزوی آن را دارند دست پیدا کنند.

* مردها به دنبال زن هایی هستند که حس و ظرافت زنانه خود را حفظ کرده باشند. البته منظور ما آن دسته از خانم هایی نیست که دائما به دنبال مد می روند و چهره خود را به انواع و اقسام اشکال مختلف در می آورند. خانمی که بادگلو می زند و از خود گاز معده خارج می کند هیچ گاه برای یک مرد قابل قبول نخواهد بود. این روزها

خانم ها ممكن است از مشروبات الکلی استفاده کنند که این کار نيز به نوبه خود باعث میشود که نظر جنس مخالف به آنها جلب نشود. بعضی از خانم ها هستند که در زمان عصبانیت هر چه که دلشان می خواهد بار طرف مقابل می کنند که این کار به هیچ وجه به مزاج آقایون سازگار نیست. مردها نمی خواهند رفتار همسرشان به اندازه خودشان

بی شرمانه و توهین آمیز باشد.

* مردها کسی را می خواهند که حامی و پشتیبانشان باشد. خیلی از خانم ها منتظر هستند که اشتباه کوچکی از آقا سر بزند که آنها را به باد انتقاد بگیرند و در مسائل خصوصی و حتی شغلی شان دخالت کنند. آقایون به ارتباط خود به عنوان یک سیستم محافظ نگاه می کنند زمانیکه خانم نتواند یک چنین حسی را در آنها به وجود آورد و از این

گذشته تا آنجا که می تواند از آنها انتقاد هم بکند، چیزی نمی گذرد که آقا از او جدا می شود.

* مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می کنند خوششان نمی آید. آنها خانم هایی را می پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد

بخشید.

* مردها از خانم هایی که آنها را به چالش وا می دارند خوششان می آید. دوست میدارند که خانم ها، آنها در انتظار بگذارند. مردها معمولا زمانی که احساس امنیت کنند اندکی در رابطه تنبل می شوند اما زمانیکه آنها را به چالش وا می دارید، حداقل کاری برای انجام دادن دارند. اگر می خواهید مرد خود را همواره به خود علاقمند نگه

دارید باید او را همیشه به چالش وادار کنید.

* معمولا آقایون در مورد مسائل جنسی اندکی خود دار تر از خانم ها هستند. باور کنید که حقیقت دارد. مردها می دانند که در رخت خواب چه می خواهند و به همین دلیل توجه خود را بر روی آن معطوف می کنند. شما به هیچ وجه آن همه شور و اشتیاقی که به مردها نسبت می دهند را نمی توانید در دنیای واقعی در وجودشان پیدا

کنید. مردها در جهان واقعی بسیار محافظه کار هستند. آنها با هر کسی می توانند اوج لذت و خوشی خود را تجربه کنند و نیازی به داشتن همسران متفاوت ندارند. در بسیاری از آزمایشاتی که انجام شده نتیجه بر این اصل استوار بوده که مردها دوست دارند در تخت خود به راحتی بخوابند و این خانم ها هستند که بهانه گرفته و اظهار می دارند

که از این نوع رابطه خسته می شوند.

* مردها به دنبال همسری می گردند که به آنها متعهد باشد. هر چند پیدا کردن چنین شخصی مشکل است اما می توانید حداقل آرزوی داشتن یک چنین همسری را داشته باشید. مردها نامزدی را دوست دارند که بتوانند به او اعتماد کنند و مشکلات و ناراحتی هایشان را با او در میان بگذارند. تعهد مثل یک خیابان یکطرفه نیست و باید از

جانب هر دو طرف رعایت شود. چنین نیازی برای همیشه در وجود تمام مردها باقی خواهد ماند.

* مردها دوست ندارند که تنها زندگی کنند.

مقاله این دفعه بسیار بحث بر انگیز است و ممکن است من را به جرم اشتباهات فاحش دستگیر کنند! اما زیبایی نظر و عقاید شخصی، این است که هر کس هر چیزی را که دوست داشته باشد می تواند بگوید. حقیقت این است که مردهای امروزی به دنبال یک خانم مجرد قابل اطمینان و جذاب هستند که بتوانند رابطه بلند مدتی را با او آغاز کنند.

آنها می خواهند با او از زندگی خود لذت ببرند و دقایق خود را با او تقسیم کنند تا آرام و قرار بگیرند. افراد مجرد کمی وجود دارند که خواهان ارتباط بلند مدت هستند. مشکلی که مردها با آن مواجه هستند این است که دنیا به طور کلی عوض شده. زمانی که انتظار هیچ چیزی را ندارند به سرعت برایشان زن می گیرند و طوری که متوجه

نشوند بچه دار می شوند. آنها فقط و فقط به دنبال ارزش و احترام از طرف شریک زندگی خود هستند و بس.

در حالیکه خانم ها در نقشهای اجتماعی خود بسیار موفق هستند خوب است که هیچ گاه از یاد نبریم که جایگاه اصلی آنها به خانه و خانواده شان تعلق دارد.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 3:14  توسط نیم من   | 

احساسم این است . این هزارمین بار است . که دور باطل گذشته را میچرخیم .

تو به رویم نیاوردی . من هم .

دنیا هم بنظرم می آید . روز به روز از شادابی و راههای بلند در پیش دور میشود . و آخر خط پایان . بن بست ها نمایان شده اند .

روزها را شب کرده ایم . شب ها را خواب .

امان از شرایط سخت انسان ها

در این دنیای بی حد و حصر . تنها مخلوقاتی که آنان را میفهمند و سنگ صبورشان هستند و..... خودشانند .

سخت است . که با خودشان هم مشکل دارند . در جنگند . در برابر هم منافقند .

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 16:27  توسط نیم من   | 

همیشه بین من و تو فاصله است . ...................

نمیدانم از چه بنویسم . از درونم . حس و حالم . از بیرون . از اتفاقاتی که در جریان است . از تو . از دلمشغولیهایت . از آنچه تو با آنها درگیری . و من هم تلاش میکنم با تو غریبه نمانم . به فکرهای تو فکر کنم . ....

اما نمیدانم از چه باید بنویسم . احساسم این است . همچی در تلاطم افتاده . صدای تغییرها مدام تکرار میشود . ذیگر مثل قدیم همه چیز ثابت نیست . همه چیز نسبی شده .

..........................

////......................

.....

..

///././././././.

فقط باید نگاه کرد . باید دید . دگران چه حرفهای نویی دارند . 

وقتی حرفت نمیآید . کسانی را پیدا کن . که برایت شیرین حرف بزنند . بتوانند با حرفهایشان لایه های درون ذهن و دلت را دوباره فرمت و پارتیشن بندی کنند . کمی نازت را بعنوان یک حس بخرند . نوزاد بودنت را باور کنند . مادر دوست داشتنت را بفهمند . روی پا خواباندت را بفهمند . لالای شنیدت را بفهمند .

لازم شد . اسبی صبور باشند . تا بر گرده عاطفه شان سوار شوی . و قدری زندگی و دنیا را از بالای بزرگواری و افتادگی تو ببینند . و از درک این همه سایه دار بودنشان ذوق کنیم .

یادش بخیر . دوران نوزادی و کودکی                                                                                                                 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 3:7  توسط نیم من   | 

نمی دانم دقت کرده ایی یا نه ؟ نمی دانم میدانی دقت چیست یا نه ؟ نمیدانم دانستن را باور می کنی یا نه ؟ نمی دانم ...............

نمی دانم میدانی مسخره بودن و مسخره کردن و مسخره شدن چه لطفی دارد یا نه ؟ آیا بلاهت شبانه را تا به حال دیده ایی ..............

از شوخی گذشته . میخوام بگم . در روزگار همه . اگر کمی دقت کرده باشی . دیده ایی . که همه . یعنی اکثریت . دنبال آنچه وجود دارد هسند . و کمتر کسی را میبینی که بدنبال آنچه نیست برود .

آنچه نیست بر اساس آنچه خوب است . و باید باشد و اکنون از سر خسارت نیست .

من تو را که میخوانی دوست دارم . تو که دلت میجوید . قلبت بطور پنهانی برای خوبی های وجود نداشته می تپد . برای آن یوزارسیفی که هنوز برده است . یوسف پیامبر نیست . برای این فاصله بین خاک خاموش تا درخت های پربار .

این فاصله ها را ما مهره ایم .

نمی دانم چرا پراکنده شده ام . مانند مرغی هستم . که خانه ندارم . خانه ام در این مناطق سردسیر نیست . از این جا هم کوچ کردن نمیخواهم .

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک .

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم .

هر چه از عمرم میگذرد . بیشتر میفهمم . این لباس جسم . که بر وجودم چسبیده است . و تصور کرده ام . که این منم . و همچیزم را این معنا میکند .

دانسته ام . یک زمانهایی . مانند مادر باردار . از تکانهای درونش میفهمد . نه . چیزی درونم جدای از این جسم . مستقل و کامل با هویت جدا از من جسمی اظهار وجود میکند .

و من احساس میکنم . چقدر این لباس وجودم تنگ است . و من چقدر تشنه خلاصی از این عادت اجباری جسمانی هستم . و اگر بیرون بیاییم . نمیمریم . بلکه متولد میشوم . در فضایی که قابل قیاس و بیان نیست .

خیلی عجیب است . که میدانم با این حرفهای فضایی . فردا صبح یا چند دقیقه دیگر . باید غروب کنم . درون آن وجود جسمانی . و آسمان دلم محو میشود . مثل چراغ جادو .

  نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 0:6  توسط نیم من   | 

امروز مثل کسی هستم . که از غم رسته باشد . طلوع خورشید را دیده باشد . غرش طوفان و برق رعد در سیاهی را رد کرده باشد . قبل از بیداری . درخواب . صدای نغمه چلچله ایی که میخواند  صبح است . شب تمام شده . من و تو و همه زنده ایم . رویش ادامه دارد . آفتاب میخواهد طلوع کند . کوهها آبی رنگ و آرامند . ابرهای سفید در راه .....را شنیده باشم .

چه خوش است آن زمانی که چشم باز کنم . و بجای در و دیوار و شیشه و دیوار دیوار ساختمان . و دلتنگی و دلهای کدر . مغزهای وایتس خورده . زبانهای نفهم .همه این زندگیهای کلیشه ایی . و...

در نگاه همه انسانهای پیر امروز . شادابی جوانانه را ببینم .

اینجا زمین خداست . بهشت انسانها . و من مشتاق دیدار

نمیخواستم اینها رو بنویسم . تصمیم داشتم چیزهای دیگه ایی بنویسم . اما مغز نفهمید . زبان گوش نکرد . و انگشتانم هر آنچه خود خواستند نوشتند . من هم به رسم دمکراسی درون تسلیم خوب و بد . درست و غلط درونم بودم . شاید حکمتی داشته باشد .

  نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 0:46  توسط نیم من   | 

عکسی بسیار زیبا . و بشدت خاص . پر معنا همراه با لذ تهای هنری که تخیل را جان میبخشد . تصویرسازی حقیقتا بکر و تازه .
عضو حرمت دار زنانه را از پایین ترین و پنهان ترین نقطه به نقشی به زیبایی قو و جایگاهی چون پرواز
حتی دور از دسترس صاحبش . حتی مورد مباهات صاحبش
وقتی قو شروع میکند . و به پرواز در می آید . همه فقط می توانند بایستند و پرواز و اوج گرفتنش را تماشا کنند . و هر کس در دلش بهترین زیباییها و لحظه ها را مرور کند .
این عکس هم با تمام تصورات و تعاریفی که دارد . تصویر خاص و زیبا را با جسارت تمام مطرح میکند . و نگاه قو . نشانه تعجب و حیران از چنین صحنه نشدنی است .
که اینجا شده است . 

در خانه آبستن زنانگی ها

بهار : چه توصيفي بود نيم من !
بالاخره معني اون كوفت رو نفهميدم ...

جواب :نکته : وقتی نام نیم من را انتخاب کرده ام . و دیگران با این نام صدایم می کنند . همه من را نیمی از  خودشان میخوانند . و جالب است . که همه نیمی از یکدیگر باشیم . و هستیم . هر چند باور و قبول نداشته باشیم .

اما کوفت . . برای وجود داشتن . یه نکته مبهم . غافل گیری و مفهوم نبودن همه چیز است . مگر غیر از این است . که زندگی ها همه مشخص و شفاف و با دلیل نیست . و همیشه گیجی و علامت سئوال و بی معنایی و.... وجود دارد .

////////////////////////////////////////////

در خانه :×××× زني كبودِ تازيانه ها ××××

دنیا کمین گاه غم ها برای انسان است .
و انسان ....... نمیدانم
وقتی موج غم و درد و تنهایی بلند میشود . انسان نمی داند . به کدام سو و کدام جانگاه پناه ببرد و کدام کشتی بانی . طناب نجات را خواهد انداخت .
وقتی غم عزیزت را با خود میبرد . تو میمانی . یا تو را هم با خود میبرد . نمی دانی به ماندنت بخندی . یا به رفتنش . حال که تو را هم برده است . به غم خود بسوزی . یا به غم عزیزت .
تنها نفسی عمیق بکش . و شعری بخوان . درد دل کن . نفس ت که جا آمد . عشقی را برای معشوقه ایی بخوان . اگر زبان داری . برای خدا بگو . یقین دارم . خدا بخاطر عشق بازی تو با او . از غم دل هر دوی شما ( تو عزیزت ) خواهد کاست .
عشق بازی از صمیم دل بی مزد نخواهد ماند . حداقلش صبورتر شدن در برابر غمهاست .

  نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:47  توسط نیم من   | 

روزگاری است زندگی دنیا . هر روزش عالمی دارد . داستانی . تقدیری . اقبالی .

یک روز یک رویش غم است . اما تو باور نکن . هزار رویش زندگی است .

یک روزش همه مسروری است و سرمستی . اما تو باور نکن . هزار رویش حادثه هست و ..

اما زندگی در دنیا . هر روزش روزگاری است .

این دنیا و این جهان را آنقدر بزرگ ساخته اند . تا تو و من نتوانیم پر شویم . نتوانیم دلمان را بزنیم . آنقدر رنگ و وارنگ است . که اگر عمیق نگاه کنی هاج واج بمانی . که چه بگویم . از غمش . از شادیش . از آینده . از گذشته . از اوج ها و فرودها ..... از چه بگویم . که حرف آخرم باشد .

حرف آخری نیست . بمان و با افتخار زندگی کن . ببین و بدان و بفهم . و جستجو کن . این همه فرصت ها را .

نمیتوانم حرفهایم را جمع بندی کنم .و حرف اصلی را بزنم . تو خودت هزار حرف نگفته را بخوان .

//////////////////////////////////////////////////////

منم تو رو و نوشته هات رو فهمیدم . و عجیب که مشتاق شدم بیشتر از همه بازم بفهممت .
زنی . دختر . خارج از پرده ایستاده است . من آن فاصله نمیتوانم ماندن .
فاصله های بی عبور بسیارند .
تنها فکرم و نگاه اندیشه ام را پیش تو میفرستم . به همراه اشتیاقی که هنوز از دانستن سیر نیست . گرسنه هم نیست . ولی ولع سیر ی ناپذیر دارد .
امیدم این است . باز هم بیرون پرده قدم بزنی . فکر کنی .
ناگرانم سردت شود به درون پرده های لایه در لایه بروی . و من فقط رنگ و گل و نقش نگاری غیر واقعی را ببینم .

//////////////////////////////////////////////

دوست گرامی !

آیا میدانید هزاران مرد  ، هـمه روزه جهت بهبود سایز آلت و عملکرد آلتشان در سراسر دنیا  به پزشک مراجعه می کنند ؟
آیا میدانید یک آلت تناسلی بزرگتر و قویتر ؛ اعـتماد به نفـس بیشتر و حل مشکلات روحی و روانی را به همراه خواهد داشت ؟
آخرین دستاورد در اورولوژی ، راه حلی جهت دستیابی به این تقاضای مردان است که ظهور و اختراع دستگاه کشنده عضو تناسلی می باشد .

آیا میدانید با کمک این دستگاه بدون هیچ عارضه جانبی و بدون نیاز به جراحی یا استفاده از درمان دارویی میتوانید به اندازه مناسب در طول و سایز آلت تناسلی خود دست یابید ؟

آیا میدانید میانگین طول آلت تناسلی در مردان آسیایی حدود 13 سانت میباشد که باعث بروز مشکلات عدیده روحی و جسمی برای این افراد در جامعه گردیده و آنها را در مسائل مربوط به روابط با شریک جنسی خود با مشکل مواجه می سازد  ؟

آیا میدانید در کشور ما بخاطر عدم مراجعه صحیح به پزشک و نبود فرهنگ سالم جنسی بسیاری از مردان و جوانان ذکور با مشکلات مختلفی مانند کوچکی آلت تناسلی یا مشکلاتی در ارضا و انزال مواجه بوده و به طور کلی به ناتوانی جنسی مبتلا هستند ؟

آیا میدانید درصد قابل توجهی از مواردی که باعث طلاق میان زوجین میگردد بخاطر بروز مشکلات جنسی و زناشویی در میان زوجین میباشد ؟

آیا میدانید بی خطر ترین راه برای بلند کردن طول و افزایش متقابل در قطر آلت تناسلی که امروزه در کشورهای بزرگ صنعتی جهان از آن استفاده میشود استفاده از همین دستگاه کشنده عضو تناسلی می باشد ؟

آیا میدانید بدون نیاز به جراحی و استفاده از داروهای گران قیمت تقویتی با کمک این دستگاه میتوانید مشکل کوچکی آلت تناسلی خود را برطرف سازید ؟

آیا میدانید این دستگاه پرکاربردترین و موثرترین وسیله طبی در اتحادیه اروپا  (EUC)  میباشد ؟

آیا میدانید این محصول در ایران موفق به دریافت گواهینامه از وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی و تاییدیه استاندارد   2003 : 13485ISO  گردیده است ؟

آیا میدانید قابلیت و کارایی دستگاه به سانتیمتر توسط خودتان قابل تنظیم میباشد ؟

آیا میدانید هدف از این روش تحریک رشد بافتهای بدنه آلت است که منجر به افزایش طول آلت تا 5/4 سانتی متر و افزایش دور آلت تا 1 سانتی متر میباشد ؟

آیا میدانید این محصول برای اولین بار در مرکز تحقیقات بیماری های مردان در New York  در موسسه بیوشیمی  Enlarge Peni.s Guide   ساخته شده و تمامی مراحل کاربری خود را در آزمایشگاه بر روی افراد زیادی مورد بررسی قرار گرفته که کاملا نتایج آن مثبت و 100% رضایت بخش بوده است ؟

آیا میدانید میانگین طول طبیعی آلت تناسلی در مردان باید بین 15 تا 20 سانتیمتر با کمی تغییر بر اساس نژاد افراد باشد ؟

آیا میدانید این دستگاه به هیچ وجه از روی شلوار مشاهده نمیگردد ؟

آیا میدانید که طول و قطر اضافه شده با این دستگاه دائمی بوده و برگشت ناپذیر است ؟

آیا میدانید آلت تناسلی بزرگ و در حد استاندارد ، نشانه قدرت و توانمندی شماست ؟

آیا میدانید علاقه خانم ها به آقایان قوی و نیرومند یک علاقه ذاتی است ؟

پاسخ تمام نیازهای شما را دستگاه جدید Goldenerects XL مرتفع میسازد .

توجه : اطلاعات بیشتر در منوی سمت چپ موجود است .

: نظر کارشناسی توسط خانم ها ارائه شود .

http://www.shooopiran.com/

بزرگ کردن آلت تناسلی

روش بزرگ کردن آلت تناسلی

/////////////////////////////////////

چطور با زشت بودن خود سازش کنیم؟

http://parsine.com/pages/?cid=2285

  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:24  توسط نیم من   | 

از خودم خجالت میکشم

شنبه 16 آذر ماه سال 1387 ساعت 3:11 PM

لاغر و ظریف است .قیافه چندان  زیبای ندارد .درکلاس کنار من مینشیند 

و من تنها به دوستیش جواب میدهم  

انگشت سبابه اش را باند پپیچی کرده و در جواب من فقط میگوید  عمل کرده ام به نظرم دختر خوبی می آید و کمی محافظه کاری و ترس  از دوست شدن جای خود را به اعتمادی زود رس میدهد 

۲۵ ساله است پر از جوانی پر از آرزو. 

کمی با هم حرف میزنیم ود یک لحظه به میگوید که سرطان استخوان دارد و چون غضروف های بدنش به اسخوان تبدیل میشوند ناجارا باید مرتب عمل کند و پروتز بگذارد و  انگشت دستش هم تازه برای همین مشکل عمل کرده است 

خیلی ناراحت میشوم وقتی می گوید دکترها به او گفته اند ۵ سال بیشتر زنده نیستی واو چه نازنین ست که با درد میسازد و تسلیم نمیشود 

در برابرش کم میاورم  میدانم که تصادفی نیست که در برابر من است 

خجالت میکشم از خودم از او از خدا 

به خود میگویم تو نه به اندازه رنچ کشیدی و نا امید به این زندگی الله بختکی ادامه میدهی و او چکونه می خواهد این ۵ سال را با نهایت توان زندگی کند به هیچ کیس نگوید حتی مادرش و در خاموشی و صبر درد بکشد ولی تسلیم نمیشود 

میدانم که این تلنگری است برای من که از بیاموزم امید و مقامت را 

من از خودم و از همه خجالت میکشم 

از اینکه وجود نازنینی چو او باید بمیرند و آنهای که لایق زندگی نیستند می مانند 

من از خودم خجالت میکشم که کورم که نمیبینم آنچه را که دارم  

من از  خودم خجالت میکشم که کرم  و نمیشنوم آهنگ هستی را 

من از خودم خجالت میکشم  که لالم و نمی آید شکر بر زبانم 

من از خودم خجالت میکشم  که بیهده و بی انگیزه زندگی میکنم و او چگونه میجنگد برای یک لحظه بیشتر ماندن که من دارم و او ندارد 

از خودم بدم میآید که چگونه جلو میروم  به مسیر بی توجهم 

 

او ارزش تک تکه ثانیه ها را میداند و من نمیبینم 

که او انقدر قویست من چه سست 

رنج های من در برابر او هیچ نیست و من باخته ام خودم را و او رنج میکشد و دم نمیزند 

 

 

هرگز اینگونه خودم را در آینه کسی اینگونه ندیده بودم                 

هرگز 

برایش دعا کنید گرچه او نیازی به آن ندارد ولی ما محتاجیم چون از یک پیکریم و هم از ماست وما ازوییم   و

رنج او رنج ماست   

برای خودمان  دعا کنیم

نیمه گمشده من

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:59  توسط نیم من   | 

مدام در مسیر سکون و طغیانم . زیر پوست زندگی . مثل تو

این  را می گویم . شاید تو هم چیزی بگویی . من بدانم آیا . آنجا هم . پیش تو هم طوفان می آید ؟

مدام دریا آرام میشود . و مدام موج میخیزد . ز زیر پای جان و دل . این هوس .

آفتاب که می آید . میفکرم . شب هم مهتابی خواهد بود .

اما ناگهان آسمان میغرد . آبها میجوشند . صخره ها خشمگین . میکوبند به آبها . موج ها میخیزند ز جا . از سر غیرت طغیان آب . میزنند بر هم .

من آن نگون بختم . میان دریا و ساحل . بر فراز موجها و روبروی خشم صخره ها .

میانداری نمی دانم چگونه باید کرد .

  نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 3:2  توسط نیم من   | 

عصر است و عصر دلدادگی ....

عصر نغمه خوانی با خود . شکوفه ها میشکفند .

عصر دل کندن از این های و هوهای بی حاصل .

ایستادن بر این کنج رو به  افق دور . به آنجا که کسی پیدا نیست . اما میدانی . دل تو آنجا میگردد . میماند .

 /////////////////////////////////////////

در خانه : از فلب کویر

حالا  ممکنه این یک قرار قبلی بود . بین کریم باقری و اونیکه پشت به تصویر . اینجور که از زور زدن و نشون دادن خوشحالیشون معلومه . ممکنه نفری که پشت به تصویر داره . هم خوشحال باشه . و قرار گذاشتن بعد گل زدن . هنر و شدت خوشحال شدنشون را به رخ هم بکشند . که بیشتر خوشحال میشه .
ما مردا از این کل انداختن ها زیاد داریم .
یادم میاد در دوران بچگی . یه چندتا از پسر بودن . که برای بلند صدای گوزشون . بلند بودن فواره شاششون مسابقه میذاشتند .
حسابی مردا رو ضایع کردیم . رفت پی کارش

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 18:0  توسط نیم من   | 

غم می آید . بدون اینکه من بخواهم . اجازه دهم .

آرام . آرام .به قعر دریای غم می افتم . تنها نفسم را حبس میکنم .

اما هم او ( غم ) و هم من میدانم . که حبس نفسم کوتاه است .

و ناچار خواهم شد . که با زبانی . در جایی . به هر صورتی بنالم .

نمی دانم چرا هنوز تغییر حالات را باور نکرده ام . یقیننا احمقم .

بارها فاصله فضاهای غم و شادی و درد و غم و توانمند و زبونی را طی کرده ام .

اما باز تصور میکنم . غم دروغ است . شادی خیال است . ایستادگی بیهوده است .

اگر بخواهم اقرار کنم . در این حال زبون پنهانی . باید زار بنالم . از ماهیتم . از نوع وجودم . از این دنیای ناشناخته . از این راههای مبهم درپیش . از این آرزوهای دور و دراز . .... که همه بر باد است .

اما باید ماند و نفس کشید و ساخت و پرداخت .

///////////////////////////////////////////////////

چه بخواهیم . چه نخواهیم . باری بنام من این هستم . به دوشمان هست .

نمیدانم به دوشمان افتاده . یا نهاده اند . یا خودمان آن را قبول کرده ایم .

چه بخواهیم . چه نخواهیم . تیرها میبرد . زخم و غم و خون و... خواهد بود .

چه بخواهیم . چه نخواهیم . فیتیله چراغ هر چه بسوزد . کوتاه تر میشود . نفتش تمام . و اتاف تاریک . و تاریکی تنهایی می آورد . چه بخواهیم . چه نخواهیم .

اما همه چیز اینها نیست . اگر .....................

//////////////////////////////

سلام که غم می آید و میرود . آنگاه شادی و شعف و هیجان سفت تو را در آغوش میقشارد . و تو هر گز نمیفهمی . غم و شادی چگونه جایشان را با هم عوض کردند . به سفت چسبیدنم / میبوسمت . کلمه جیگر چه طعمی دارد . در وقت سفت چسبیدن

  نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:15  توسط نیم من   | 

مستندی بر تلخی زندگی . که باید بنوشی . زهر را . بی آنکه راه فراری داشته باشی .

و تو اگر عاقل باشی . یا غافل . جز سرکشیدن پی در پی جامها راهی نمیابی .

زندگیها این چنین است . که می گذرند . کمی دور برت را نگاه کن . کمی پشت پنجره های نگاهها را بکاو . تحلیل و همدردی کن . کمی صبور بمان و هوشیار . کمی با خوش قلبی اندیشه کن .

دل انسان کدر میشود . از کدورت دلها . سوختن بی حاصل شمع ها . خانه هایی روشن . اما تاریک تر از تاریک .

اما حقیقت تنها همین ها نیست .

همه چرکهای دل را زیر و پشت سوراخ لایه های دلش پنهان کرده است . آرام آرام که سخن میگویی . چنگ نگاه و افسار دلش را رها میکند . آنوقت است که میبینی . ساعت هاست . چرک و عفونت است که از دل صاحب مرده اش بیرون میزند .

اما این هم همه حقیقت نیست .

////////////////////////////////////////////

همیشه دوستی با یک اندیشه . نوع بینش . مرزشکنی یک ز ن ج ن ده برام جذاب بود .

با تمام نسبتها و تعاریفی که به صفت ج ن ده میچسبد . یک ناشناختگی . یک فراتر از عوام بودن وجود دارد .

که لذت دل چسبی دارد . تا از زاویه یک مونس و همدم همراهش شوی . و خود را به مرزهای فکری او برسانی هر چند با ترس . با احتیاط . و دنیای متفاوت و آزادش را تجربه کنی .

و او با زبان و گویش ج ن د گی نگاه دوستانه و خودی تو را باور کند . و دل مشتاق و دوستدارش را بفهمد . و با حرفهایش تو را قدم به قدم وارد دنیای خودش کند .

این هم ایثار است . که او در حق تو میکند

///////////////////////////////////////////////////

واقعیت زندگی مرا جدی کرده است . نکرده است . فقط کمی رفتارم جدی شده .

به همین خاطر مطالب گذشته را دوباره مطالعه کردم . دیدم چه لطفی دارد . بتوانی زمانهایی ک و س شعر بگویی . به همین خاطر یه تکه از پست های گذشته را اینجا می آورم . تا دهان جدی بودنمان سرویس شود . اینقدر از نیم من مظلوم و حرف گوش کنم سواری نگیرد .

مریضیهای مدرن :

شورتتو برام ميفرستي . دچار کمبود بوي شورت زنونه شدم . دکتر برام شورت زنونه يک ساعت پوشيده تجويز کرده . براي مهموني و جشن و کراوات شورتي هم تجويز کرده . ميبيني چقدر مريضيها مدرن شدند . نه جون من ميبيني ؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:58  توسط نیم من   | 

هر چه می گذرد . هر اندکی که بیشتر می بینی . میشنوی . تحلیل میکنی و میفهمی .

فکر میکنی . دانسته ایی . اما ناگاه یک خبر . یک مستند . یک اتفاق . یک داستان زندگی . تو را به عمیق پیچ در پیچ زندگی دیگران میبرد . وقتی سلول واقعیتی را پیدا میکنی . و آن را تعمیم میدهی . تا پیکره واقعیت نادیده خلق شود میفهمی . چقدر هنوز اندیشه ایی تک سلول یا نهایت چند هزار سلولی شده است . و چقدر از اندیشه چند هزار میلیارد سلولی دور هستی .

من اینجایم . تو آنجا . من چه میدانم . دنیای درونت چه رازها و رمزهایی دارد .

و این نفهمی من است .

////////////////////////////////////

بر اساس آنچه فهمیده ام . میتوانی جن دگی را پیشه باشی . اما نماز را هم دوست داشته باشی .

///////////////////////////////////

 

عامه مردم، کسانی را که در تصمیم‌گیری و اجرای امور شخصی یا جمعی از خود قدرت و جسارت نشان می‌دهند، آدمهای خایه‌دار می‌نامند. مثلاً می‌گویند: فلانی این هوا خایه دارد! و همزمان با این گفتار، حجم بیضه‌های طرف را از طریق هنرهای تجسمی بصورت زنده به نمایش می‌گذارند. حتی کار بدانجا می‌کشد که در مورد خایه‌های افراد جسور در عرصه سیاست داخلی و بین‌المللی دست به قضاوتهای تاریخی هم می‌زنند. فی المثل معروف است که صدام حسین لعین آدم خایه‌داری بوده است و عموماً در تصمیم‌گیریهای خود ازین مزیت نسبی بهره می‌گرفت و فی الواقع بجای مغز از خایه استفاده می‌کرد. گویند که قبل از اعدام، آن ملعون وصیت کرده بود که هر کدام از اعضا و جوارح او را به یکی از سیاستمداران بدهند. در این میان، خایه‌های او سهم یکی از سیاستمداران دست به عصا و محتاط ایرانی ـ خاتمی عزیز شده بود. اما از قرار معلوم، به این وصیت صدام عمل نشده و آن فرد کماکان در تصمیمات خود تردید نشان می‌دهد.

امروزه تقریباً علم ثابت کرده است که حجم بیضیتین مردان از توازن لازم برخوردار نبوده و یکی از آنها از دیگری بزرگتر است. اوایلی که این کشف مهم صورت گرفته بود، پندار دانشمندان بر این بود که بیضه بزرگتر در مردان ثابت است و چپ و راست آن در همگان مشخص و مبرهن. اما اکنون ثابت شده است که این امر در افراد مختلف، متغیر است. بعضی از افراد، بیضه راست‌شان بزرگتر است و بعضی دیگر، بیضه چپ‌شان. و بطور طبیعی، این تفاوت، سر منشاء قرائتها و تأویلات متفاوتی می‌گردد. البته، این تفاوتها در اغلب مردم آن قدر نیست که در رفتارهای اجتماعی آنان محسوس باشد. اما مسئولینی که در سیاستهای داخلی و خارجی جسورانه و با اتکا به خایه خود عمل‌ می‌کنند، گرایش آنها به پایگاه فکری چپ یا راست، وابسته به عنصر تورم بیضه در یکی از جناحین می‌باشد. بنابراین، و به احتمال بسیار، احمدی‌نژاد خایه راستش بزرگتر است و کروبی خایه چپش.

سنجش بروز و ظهور رفتارهای اجتماعی و سیاسی از طریق بزرگی و کوچکی خایه، دانشمندان مغرب زمین را به اين اندیشه انداخته است که با انجام مهندسی ژنتیک، به مهندسی سیاسی جامعه بپردازند. در کشورهای علم محوری همچون سوییس، نروژ، سوئد، کانادا و اخیراً ژاپن، عده‌ای از دانشمندان به منظور ایجاد توازن در عرصه سیاست، با جراحی بیضتین و متعادل کردن چپ و راست آنها در سیاستمداران، به متعادل کردن سیاستهای سیاسی و اجتماعی جامعه پرداخته‌ و به آرمانشهر افلاطون يك قدم و بلكه بيشتر نزديكتر شده‫اند. البته، تبحر جراحان هنوز به آن حد نرسیده است که بتوان این عمل را در کشورهای توسعه نیافته نیز به اجرا در آورد و ممکن است جراحی‌های نیندیشیده، منجر به از هم‌پاشی سیاسی در این نوع جوامع گردد. فی المثل، اگر اندازه بیضیتین از یک حد لازم، کوچکتر شود، احتمال دارد که سیاستمداران، در تصمیمات خود بیش از حد به احتیاط روی آورند و شتاب جامعه گرفته شود و روند موزون توسعه، به خواب‌آلودگی بینجامد. و یا برعکس، ممکن است با بزرگ شدن هر دو بیضه، تصمیمات بیضوی مقامات، منجر به سقوط جامعه و در افتادن آن در شیب تحولات پیش‌بینی نشده گردد. در این وضعیت، کنترل سیاستمداران با انحاء و اقسام نهادهای کنترلی نیز میسر نخواهد بود و احتمال ظهور فاشیسم و خودکامه‌گرایی دور از ذهن نیست.

با توجه به اینکه عمل توازن بیضیتین در برهه فعلی در مرحله آزمون و خطاست و نتایج اطمینان‌بخشی از آن به منصه ظهور نرسیده است، بنابراین، به احتمال بسیار، رقابت در انتخابات آتی ریاست جمهوری در ایران، همچنین مبتنی بر خایه‌دار بودن کاندیداها ـ اعم از چپ و راست ـ خواهد بود و در این میان پیش‌بینی می‌شود، اقبال عمومی به طرحها و شعارهای انتخاباتی احمدی نژاد و کروبی بیش از دیگران باشد. ذکر این نکته نیز ضروری است که این قبیل طرحها و شعارهای بیضوی (از قبیل: آوردن نفت به سفره‌ها و پرداخت یارانه پنجاه هزار تومانی)، در صورت پیروزی هر یک از این دو بزرگوار امکان تحقق عملی نخواهد یافت و در صورت تحقق نیز، طرحهایی نامتوازن و تخمی از کار در می‌آید. بنابراین، از هم‌وطنان عزیز خواهشمند است در صورت مشارکت در امر خطیر انتخابات، بجای استفاده از بیضه در انتخاب کاندیداها، از فکر و شعور خود بهره‌ بيشتري بگیرند.

 

  نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 18:22  توسط نیم من   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
https://www.sharemation.com/yaprac/CelineDion.wma?uniq=i7p3u3?uniq=-tawv2l?uniq=-16wqdf

کد آهنگ در وب نوا