حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها |
غم می آید . بدون اینکه من بخواهم . اجازه دهم .
آرام . آرام .به قعر دریای غم می افتم . تنها نفسم را حبس میکنم .
اما هم او ( غم ) و هم من میدانم . که حبس نفسم کوتاه است .
و ناچار خواهم شد . که با زبانی . در جایی . به هر صورتی بنالم .
نمی دانم چرا هنوز تغییر حالات را باور نکرده ام . یقیننا احمقم .
بارها فاصله فضاهای غم و شادی و درد و غم و توانمند و زبونی را طی کرده ام .
اما باز تصور میکنم . غم دروغ است . شادی خیال است . ایستادگی بیهوده است .
اگر بخواهم اقرار کنم . در این حال زبون پنهانی . باید زار بنالم . از ماهیتم . از نوع وجودم . از این دنیای ناشناخته . از این راههای مبهم درپیش . از این آرزوهای دور و دراز . .... که همه بر باد است .
اما باید ماند و نفس کشید و ساخت و پرداخت .
///////////////////////////////////////////////////
چه بخواهیم . چه نخواهیم . باری بنام من این هستم . به دوشمان هست .
نمیدانم به دوشمان افتاده . یا نهاده اند . یا خودمان آن را قبول کرده ایم .
چه بخواهیم . چه نخواهیم . تیرها میبرد . زخم و غم و خون و... خواهد بود .
چه بخواهیم . چه نخواهیم . فیتیله چراغ هر چه بسوزد . کوتاه تر میشود . نفتش تمام . و اتاف تاریک . و تاریکی تنهایی می آورد . چه بخواهیم . چه نخواهیم .
اما همه چیز اینها نیست . اگر .....................
//////////////////////////////
سلام که غم می آید و میرود . آنگاه شادی و شعف و هیجان سفت تو را در آغوش میقشارد . و تو هر گز نمیفهمی . غم و شادی چگونه جایشان را با هم عوض کردند . به سفت چسبیدنم / میبوسمت . کلمه جیگر چه طعمی دارد . در وقت سفت چسبیدن
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|