حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها |
لاغر و ظریف است .قیافه چندان زیبای ندارد .درکلاس کنار من مینشیند
و من تنها به دوستیش جواب میدهم
انگشت سبابه اش را باند پپیچی کرده و در جواب من فقط میگوید عمل کرده ام به نظرم دختر خوبی می آید و کمی محافظه کاری و ترس از دوست شدن جای خود را به اعتمادی زود رس میدهد
۲۵ ساله است پر از جوانی پر از آرزو.
کمی با هم حرف میزنیم ود یک لحظه به میگوید که سرطان استخوان دارد و چون غضروف های بدنش به اسخوان تبدیل میشوند ناجارا باید مرتب عمل کند و پروتز بگذارد و انگشت دستش هم تازه برای همین مشکل عمل کرده است
خیلی ناراحت میشوم وقتی می گوید دکترها به او گفته اند ۵ سال بیشتر زنده نیستی واو چه نازنین ست که با درد میسازد و تسلیم نمیشود
در برابرش کم میاورم میدانم که تصادفی نیست که در برابر من است
خجالت میکشم از خودم از او از خدا
به خود میگویم تو نه به اندازه رنچ کشیدی و نا امید به این زندگی الله بختکی ادامه میدهی و او چکونه می خواهد این ۵ سال را با نهایت توان زندگی کند به هیچ کیس نگوید حتی مادرش و در خاموشی و صبر درد بکشد ولی تسلیم نمیشود
میدانم که این تلنگری است برای من که از بیاموزم امید و مقامت را
من از خودم و از همه خجالت میکشم
از اینکه وجود نازنینی چو او باید بمیرند و آنهای که لایق زندگی نیستند می مانند
من از خودم خجالت میکشم که کورم که نمیبینم آنچه را که دارم
من از خودم خجالت میکشم که کرم و نمیشنوم آهنگ هستی را
من از خودم خجالت میکشم که لالم و نمی آید شکر بر زبانم
من از خودم خجالت میکشم که بیهده و بی انگیزه زندگی میکنم و او چگونه میجنگد برای یک لحظه بیشتر ماندن که من دارم و او ندارد
از خودم بدم میآید که چگونه جلو میروم به مسیر بی توجهم
او ارزش تک تکه ثانیه ها را میداند و من نمیبینم
که او انقدر قویست من چه سست
رنج های من در برابر او هیچ نیست و من باخته ام خودم را و او رنج میکشد و دم نمیزند
هرگز اینگونه خودم را در آینه کسی اینگونه ندیده بودم
هرگز
برایش دعا کنید گرچه او نیازی به آن ندارد ولی ما محتاجیم چون از یک پیکریم و هم از ماست وما ازوییم و
رنج او رنج ماست
برای خودمان دعا کنیم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|