حرفها و گفته ها . دردها و ناگفته ها |
نمی دانم دقت کرده ایی یا نه ؟ نمی دانم میدانی دقت چیست یا نه ؟ نمیدانم دانستن را باور می کنی یا نه ؟ نمی دانم ...............
نمی دانم میدانی مسخره بودن و مسخره کردن و مسخره شدن چه لطفی دارد یا نه ؟ آیا بلاهت شبانه را تا به حال دیده ایی ..............
از شوخی گذشته . میخوام بگم . در روزگار همه . اگر کمی دقت کرده باشی . دیده ایی . که همه . یعنی اکثریت . دنبال آنچه وجود دارد هسند . و کمتر کسی را میبینی که بدنبال آنچه نیست برود .
آنچه نیست بر اساس آنچه خوب است . و باید باشد و اکنون از سر خسارت نیست .
من تو را که میخوانی دوست دارم . تو که دلت میجوید . قلبت بطور پنهانی برای خوبی های وجود نداشته می تپد . برای آن یوزارسیفی که هنوز برده است . یوسف پیامبر نیست . برای این فاصله بین خاک خاموش تا درخت های پربار .
این فاصله ها را ما مهره ایم .
نمی دانم چرا پراکنده شده ام . مانند مرغی هستم . که خانه ندارم . خانه ام در این مناطق سردسیر نیست . از این جا هم کوچ کردن نمیخواهم .
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک .
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم .
هر چه از عمرم میگذرد . بیشتر میفهمم . این لباس جسم . که بر وجودم چسبیده است . و تصور کرده ام . که این منم . و همچیزم را این معنا میکند .
دانسته ام . یک زمانهایی . مانند مادر باردار . از تکانهای درونش میفهمد . نه . چیزی درونم جدای از این جسم . مستقل و کامل با هویت جدا از من جسمی اظهار وجود میکند .
و من احساس میکنم . چقدر این لباس وجودم تنگ است . و من چقدر تشنه خلاصی از این عادت اجباری جسمانی هستم . و اگر بیرون بیاییم . نمیمریم . بلکه متولد میشوم . در فضایی که قابل قیاس و بیان نیست .
خیلی عجیب است . که میدانم با این حرفهای فضایی . فردا صبح یا چند دقیقه دیگر . باید غروب کنم . درون آن وجود جسمانی . و آسمان دلم محو میشود . مثل چراغ جادو .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|